چآی 🍃

خب گویا خشونت جوابه ((:

+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 23 چآی  |

‏لراحة قلبك لا تراقب شيئاً لم يعد لک🍃
برای راحتی و آرامش قلبت چیزی که دیگه مال تو نیست رو دنبال نکن..


برچسب‌ها : غیروطنی
+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 14 چآی  |

آهنگ Kurdish Lullaby از Hesam Naseri رو گوش کنین🥲💚.


برچسب‌ها : آهنگ
+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 14 چآی  |

یعنی فردا دیگه ماه‌رمضون تموم میشه؟

مطمئن باشیم که دوشنبه عید دیگه؟😍😁

+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 13 چآی  |

یکی از دوستام تقریبا یک ماه بعد از اینکه من جداشدم، اونم جداشد.

رابطه اون خیلی فرق داشت، خیلی عمیق‌تر بود! با اینکه یکسال بود که با هم بودن ولی خب عمیییق بود، عمییییق مثل چی؟ مسافرتای دونفره، رابطه‌جنسی، احساسات بهم نزدیک و البته بالغ بودن جفتشون و البته بحث و جدل کمتر!

بعد از جدایی، خیلی عادی بود! یه آدم منطقی که به زندگی روزمره خودش میرسید و البته زیرنظر تراپیست بود.

دیشب بهم پیام داد که پارتنرسابقم بهم پیام داده و برای فردا قرار شد جفتمون بریم پیش تراپیست‌، گفتم چرا! یهو؟ گفتش آره و بعد یه‌مدلی بود، انگار میخواست حرف بزنه‌ها ولی از طرفی دهنش چفت و بست شده‌بود! منم حقیقتش اصراری نکردم، امشب بهش پیام دادم که چطوری و فلان؟ گفت صحبت‌نکنیم بهتر! حالم خوب نیست و اصلا منطقی نیستم.

+ چه خوبه آدم‌ها تا ذره‌آخر تلاششون رو میکنن.

+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 0 چآی  |

چند اپیزود:

+ یک هفته مسافرت بودم که از دیدوبازدیدها و مهمونیا فرار کنم ولی نشد! تازه سری دوم شروع شده!🚶🏻‍♀️

+ عزیزانی که سرکار میرید و غر میزنید! باور کنید خیلیا از جمله خودم آرزوشونه که برن سرکار و درآمد خودشونو داشته باشن((:

+ شوهر دخترخالم استخدام‌رسمی یکی از ادارات شده، بعد تا همین پارسال یه آدم خیلی متشخص که ارتباط خوبیم داشتش و بسیار محترم ولی این‌سری که دیدمش یه‌سری رفتار مزخرف از خودش نشون داد و کلا تو قیافه بود! همینارو باید تو چشاشون زل بزنی و بگی: یا رب مباد که گدا معتبر شود!

+ تعیین‌سطح زبان دادم و بشدت سطحم افت کرده! خیلی نگران شدم سر این موضوع🤦🏻‍♀️.

+ یه مقاله‌جدید با یکی از دوستام میخوایم کار کنیم، البته گفتش لیدر شو ولی عنوان طوری بود که زیاد پیگیری میخواست و قبول نکردم.

+ دلم دریا میخواد.

+ امشب موقع برگشت به خونه، دوتا ماشین وسط خیابون وایساده بودن، دعوا و کتک‌کاری! اول فکرکردیم مسافرن، خستن، کلافه شدن و فلان! بعد پلاکشونو دیدیم عع همشهری خودمونن|:

+ شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ - 0 چآی  |

یکی از اتفاقات جالبی که افتاد دیدن یکی از دوستای پسرم بود.

از سال ۹۷ میشناختمش، اون موقع یک پسر خوشگذرون بود (خوشگذرونیو شما بگیرین از هر نوعی ! هر چیییی ).

دیگه منم دورادور از احوالاتش خبر داشتم و خب ارتباطیم نداشتم!

یهو این آدم متحول شد، کلا الان دور هر چی دخترو خط کشیده، ورزش میکنه و سالم‌خوری و تمام تمرکزش رو شرکت‌هایی که داره!

بله.. یه شرکت داشت که با دوتا از دوستاش شریک شد و الان شده شرکت‌ها !

اوضاع مالیش خیلی خوب شده و یکسری پروژه‌هایی که میگیره با دبی و باقی شهرا و کشورای عربی هم مشترکه.

اونقدر دیدنش جالب بود که نگو، از یه پسر لاغر، لش، داغونی که لباش سیاه شده بود از بس چیزمیزای مختلف میکشید تبدیل شده به یه مرد هیکلی خوش‌پوش که چشاش از دور برق میزنه.

+ به مناسبت عید دعوتمون کرد به یه رستورانی، بعد آخرش یکی از بچه‌ها گفت داداش عیدی نمیدی به ما !(((: بنده‌خدا انتظارشو نداشت🤣 به همه اسکناس داد ۲۰۰-۱۰۰-۵۰ اینا ولی به من یه پاکت داد! من همونجا یه لمس ریزی کردم و دیدم یدونه اسکناسه، چیزیم نگفتم که چرا تو پاکت دادی. اومدم خونه بازش کردم دیدم ۱۰۰ دلاریه ((:

+ جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴ - 13 چآی  |

سلام.

سفرم قرار بود دوسه‌روزه تموم شه، یعنی من به خونواده برگشتمو روز دوشنبه اعلام کرده بودم؛ ولی خب دوستام نذاشتن.

این بین یکسری از دستم ناراحت شدن که چرا بدون اطلاع قبلی اومدم، خب یکسری برنامه خودشونو داشتن و یکسری مسافرت بودن!

برنامه فشرده داشتم از صبح تا شب دوستامو ببینم ولی خب ماه‌رمضون بود و خیلی جاها بسته! و شب ۲۱ و ۲۳ قدر هم اکثر جاها تو تهران بسته بود. با این‌حال ما کم نیاوردیم(((: قاچاقی و قانونی جاهایی که باز بودنو پیدا میکردیم و میرفتیم.

یکسری دوستامو نشد ببینم و ناراحت‌شدم🥲 بعد واقعا وقت نمیشد! مثلا یکی از بچه‌ها رو قرار شد بعد شیفت عصروشبش ببینم، قرارمون ساعت ۸ صبح باغ‌کتاب بود!! حالا نمیدونم بخاطر ماه‌رمضون یا عید از ۱۱ صبح باز میشد و من میدونستم این آدم تا ۱۱ صبح دووم نمیاره از بس خسته بود دیگه همون اطراف، پل‌طبیعت،آب‌وآتش و درنهایت ونک دور زدیم و بعد از هم جداشدیم.

یکسری جاها تو تهرانم دلم میخواست برم و خب اونم نشد🥲.

ولی درکل خوش گذشت😍

دوستام کلی نازنازیم کردن و اون حال گندی که چندوقت اخیر داشتمو ترمیمش کردن. یه چآی سرحال و پرانرژی تحویل دادن ((: .

بهشون قول دادم خیلی زود دوباره برم ولی خب نمیدونم باز میشه یکسال دیگه یا چندماه!😂

+ یه تیکه بزرگی از قلبم همیشه به تهران تعلق داره💚🫀.

+ جمعه ۸ فروردین ۱۴۰۴ - 13 چآی  |

زور پاک بیشتر بود ..

سلام تهران🥲💚 میلاد عزیزم🫂.


برچسب‌ها : پاک
+ جمعه ۱ فروردین ۱۴۰۴ - 13 چآی  |

واقعیتش زندگی تو ۱۲ ماه آینده قطعا سختی و مشکلات زیادی به همراه داره
اشک و غم هزارتا چیز دیگه!
پس برات آرزو میکنم اونقدر قوی و قدرتمند باشی
که بتونی از پسش‌ بربیای!
و بلندشی و ادامه بدی🫂.

+ پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ - 13 چآی 

نوروز یعنی شانس دوباره

بهارتون مبارک💚🍃.

+ پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

چندتا اپیزود نهایی ۴۰۳:

× صبح، چندتا کار اساسی که نگران بودم نرسم رو انجام دادم.

+ برای سفره هفت‌سین گل‌های تازه و خوشکل خریدم.

× اومدم خونه و متوجه شدم نه سیر داریم نه سمنو!

+ یه عکس سلفی از خودش گذاشته و دلم رفت واسش!

× فقط مونده برنامه‌ریزی برای عید ۴۰۴، میدونم اگه ددلاین نذارم و کارامو ردیف نکنم خیلی خوش‌خوشان ۱۶ روزو میگذرونم!

+ پاک دیشب پیام داد که تو عید اول‌کار و برم تهران پیشش! بهش گفتم خبرت میکنم، دلم میخواد فرار کنم از عیددیدنی‌ها و برم! ولی کلی دلیل هم واسه نرفتن دارم‌!

× چهارشنبه‌سوری رو خیلی معمولی گذروندیم.

+ سرماخوردم! "ل" اصرارداشت برم دکتر ولی اونقدر کارام فشرده بود که نرسیدم.

× هدف‌گذاری برای سال‌جدید رو یادت نره! حتی خیلی کوچیک و پیش‌پااُفتاده هم بود، یه‌جا بنویسش اگه میخوای تو نوت گوشیت. بذار سال‌جدید با خودش حس زندگی و نور بیاره!

+ خسته‌شدم از این‌همه سرماخوردگی🥲😑

× امشب‌شب‌قدر💚 چآی رو یادتون نره😍.

+ یا حِرزَ مَن لا حِرزَ لَه "ای پناهِ آن کس که پناهی ندارد".

× یا رفیقَ مَن لا رفیق لَه "ای رفیق آن‌کس که رفیقی ندارد".

+ (آپدیت میشه!؟)

+ چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ - 16 چآی  |

سال ۱۴۰۱ یه اشتباهی کردم که تو عید ۱۴۰۲ جبران شد؛ اذیت شدم، شرمنده شدم و البته خسته از این دست مشکلات تکراری!

حالا که دوباره اتفاق مشابه‌ای افتاده، کاری نمیکنم!‌ فقط از نظر معنوی انرژی خوب میفرستم تا بالایی خودش هرطور صلاحه انجام بده.‌

+ در هرصورت باختم ((:

+ چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ - 10 چآی  |

یعنی یکسریا فقط دنبال جنجال میگردن!

" امسال هفت‌سین نچینیم چون با شب‌قدر شروع میشه! "

سر سفره‌ هفت‌سین قرآن گذاشته میشه، تک‌تک سین‌ها نماد برکت و رزق و روزی هستش. یعنی شما سر هر موضوعی میخواین ساز خودتونو بزنید و این ساز رو به بقیه هم تزریق و اجبار کنید؟

+ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۳ - 23 چآی  |

× تونر + کرم آبرسان + ترمیم‌کننده + دور‌چشم، از خریدای دم‌عیدیم بودن😁🚶🏻‍♀️.

× فروشنده برای دورچشم گفتش که خوابت خوب نیست؟ خواستم بگم بیشتر بخاطر گریه و غمه🥲 ولی گفتم وزن کم کردم سر همونه🚶🏻‍♀️.

+ دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۳ - 15 چآی  |

معلوم‌نیست وزارت بهداشت چه غلطی میکنه که هنوز فارغ‌التحصیلیم از سمت تهران تایید نشده و نیومده 😐.

۸۰ درصد حال بد من مرتبط با همین‌کارای کوفتیه😭.

+ مسخره‌های درپیت سرشون با باسنشون بازی میکنه😭.

+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 22 چآی  |

با همدیگه صحبت میکردیم، صحبت دیگه سمتی رفتش که باید ویس میفرستادم.

تابحال همچین اتفاقی واسم نیفتاده بود ولی یهو یه حجم زیادی بهم یادآوریا شد، بغض کردم و اونقدر گریه کردم که از صفحه چت و مکالممون فرار کردم.

+ الان دیدم که یه متن خیلی خوشکل فرستاده،

از خود نپرسید دیگران چه نیاز دارند، ببینید شما با چه چیز احیا می‌شوید و بعد همان را انجام دهید؛ زیرا آنچه دنیا نیاز دارد افرادیست که خود را احیا کرده‌اند.

+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 22 چآی  |

از دستاورد‌ها ..


ادامه مطلب
+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 20 چآی  |

+ یکی از کتاب‌ها رو به سرانجام رسوندم.

کتاب موهبت‌کامل‌نبودن که قطعا یکی از بهترین کتاب‌هایی بود که مطالعش کردم🍃 در راستای این کتاب، دوتا کتاب دیگه هم بهم معرفی شد که برای سال آینده امیدوارم بخرمشون و بخونم💚.


برچسب‌ها : کتاب
+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 20 چآی  |

What is yours

.Will always find you

+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 15 چآی  |

هرقدر زمان بیشتری میگذره، سخت‌تر میشه ..

+ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - 14 چآی 

من تظاهر کردم که درد نداره،

اما دردش تمام استخون‌های سینه‌م رو شکست💔 ..

+ شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ - 23 چآی 

از دوستانی که منو میخونن، سوالی دارم!

آیا من امسال بیش از پیش غر زدم و افکار منفی داشتم!؟

یا نه کلا همین بودم!!؟😂😂🤣

+ شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

هفته‌آخر اسفند ۴۰۳ رو چطوری باید بگذرونم؟

+ پیاده‌روی کنم و با خودم تنها باشم.

+ اپیزودایی که از پادکسترای محبوبم دانلود کردم و گوش کنم.

+ دوتا کتابی که همزمان با هم شروع کردم و تموم نشدن رو!! حداقل یکیشون رو تموم کنم.

+ بنویسم از دستاوردهای ۴۰۳.

+ یه برنامه‌کلی واسه عید ۴۰۴ بنویسم.

+ حداقل ۳-۲ تا روزه تو این هفته بگیرم😁.

+ دوجلسه پایانی باشگاه رو برم.

× ( آپدیت میشه!؟)

+ شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ - 10 چآی  |

یکی از دوستام از وقتی ازدواج کرده خیلی‌زیاد اخلاقش خوب شده، بارها تو مکالماتی که داشتیم بروز داده و من واقعا لذت میبرم از اینکه این‌همه حالش خوبه و میتونه ابرازش کنه.

+ من حتی برای اطمینان از یکی دیگه از بچه‌هام پرسیدم((: چون توهم زده بودم! شاید یکساله ندیدمش تازگیا اینطوری هی هی ابراز محبت میکنه و بعد دوستم تایید کرد و گفت خییییلییییی تغییر کرده!

+ امیدوارم خوشبختیش پایدار باشه💚🍃.

+ شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ - 1 چآی  |

‏یه‌کلمه تو عربی هست «تلظی». بر وزن ترقی.

یکی از معانیش وقتیه که ماهی مدتی از آب بیرون مونده و هنوز دهنش و بدنش تکون می‌خوره، ولی بندازیش تو آب هم می‌میره.

گفتم ما بعضی وقتا کاری میکنیم آدما تلظی کنن.

یعنی هنوز انگار دارن میجنگن،

هنوز تلاش می‌کنن،

ولی دیگه رفته‌ن..

برم نمی‌‌گردن..


برچسب‌ها : غیروطنی
+ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ - 19 چآی  |

چندتا اپیزود..

+ تو عید باشگاه نمیرم، هزینه جلسات رو خیلی بردن بالا ( تقریبا ۳ برابر ).

+ فقط ۶ تا روزه تونستم بگیرم و بعدش دیگه نشد ( سردرد و خشکی‌چشم از عوارض ۶ تا روزه) 😅.

+ مطلقا هیچ چیز جدیدی برای عید نخریدم، حتی به بازار هم سری نزدم. یاد ایام قبل کریسمس افتادم که ملت بلک‌فرایدی میزدن! حالا ما تو گرونی دستوپا میزنیم.

+ یکی از دوستام امشب از تهران واسه بندر بلیط داره و برگشتش مشخص نیست! ازم دعوت کرد که برم، بهش قول سفر تو تابستونو دادم!

+ سفرتنهایی نمیتونم برم ولی با دوستام چرا. البته سفر تنهاییم رفتم ولی تو مقصد دوستی/ آشنایی منتظرم بود.

+ کاش این همه پیشنهاد سفرارو رد نکنم! تهش من میمونم و من.

+ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ - 18 چآی  |

یهو هوای گیلان بقدری گرم شد که مانتو تابستونیا رو از تو کمد درآوردم! فردام باید بشینم لباس‌گرمارو جابجا کنم.

خدا بخیر بگذرونه!

با این وضع هوا از الان ترافیک چندین‌برابر شده، حالا تصمیم بر تعطیلی پنجشنبه هم دارن و قرار اوضاع بدترین بشه.

خیابونا گنجایش این حجم ماشینو نداره!! چرا خب فهم این موضوع انقدر دشوار !؟؟

+ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ - 18 چآی  |

امیدوارم پرونده ١۴٠٣ رو با یک چیز خوشحال‌کننده تموم کنین💚.

+ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ - 17 چآی  |

اون‌سری برای فرزانه نوشتم که ارتباط با تراپیستمو قطعش کردم.

دو سه جلسه بیشتر نشد و خب نتونستم!

هر جلسه که تموم میشد، موقع برگشت تو ماشین کلی گریه میکردم و دو سه روز اولم از نظر روحی خیلی بهم‌ریخته بودم.

حس میکنم زمان خوبی برای رفتن پیش تراپیست انتخاب نکرده‌بودم، حس میکنم باید در یک زمان بهتری برم.

ولی این حس‌ها مزخرفه!

پس بقیه چیکار میکنن!؟

چرا تو حس‌وحال خوب میخوام برم !؟

ولله گیج و سردرگمم ولی خب میدونم که پیش تراپیست باید برم ولی زمانشو نه! نمیدونم.

+ البته قبل از دفاع پایان‌نامم بود ولی چون در فاصله کمی بعد از دفاعم رابطه دوستیم بهم خورد، نمیشد از سر بگیرمش!

+ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳ - 14 چآی  |

[مطالب جدیدتر]
[مطالب قدیمی‌تر]