02682

اون‌سری برای فرزانه نوشتم که ارتباط با تراپیستمو قطعش کردم.

دو سه جلسه بیشتر نشد و خب نتونستم!

هر جلسه که تموم میشد، موقع برگشت تو ماشین کلی گریه میکردم و دو سه روز اولم از نظر روحی خیلی بهم‌ریخته بودم.

حس میکنم زمان خوبی برای رفتن پیش تراپیست انتخاب نکرده‌بودم، حس میکنم باید در یک زمان بهتری برم.

ولی این حس‌ها مزخرفه!

پس بقیه چیکار میکنن!؟

چرا تو حس‌وحال خوب میخوام برم !؟

ولله گیج و سردرگمم ولی خب میدونم که پیش تراپیست باید برم ولی زمانشو نه! نمیدونم.

+ البته قبل از دفاع پایان‌نامم بود ولی چون در فاصله کمی بعد از دفاعم رابطه دوستیم بهم خورد، نمیشد از سر بگیرمش!

+ چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳ - 14 چآی  |