چآی 🍃 | آبان ۱۴۰۴

وقتی ارشد می‌خوندم، یه هاله‌ای دور مغزم گرفته بود؛
افکارم، تمایلاتم، لذت‌هام، تفریحاتم، احساساتم..
همه و همه محدود شده بودن.

چقدر آسیب دیدم و چقدر تجربه‌های ناخوشایند از سر گذروندم.

نمیخوام دید منفی داشته باشم، گارد داشته باشم و مدام زار بزنم و بگم چرا ..

فقط دلم میخواد سریع‌تر جمع‌وجور شم، ترمیم کنم این دختر آسیب‌دیده رو ..

+ سه شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴ - 22 چآی  |

درحالی‌که تا همین چندماه پیش برنامه زندگیمو طور دیگه‌ای چیده‌بودم، زندگی یه‌طوری پیچ خورد که الان تو برنامه دوسال پیشم زندگی میکنم.

چندماه پیش درحالی‌که به پهنای صورت اشک میریختم و بهش گلایه میکردم، نرسیدم به چیزی که میخواستم

حالا حکمتشو میفهمم!

ممنونم ازش!

+ سه شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴ - 21 چآی  |

‏ﭘﺮ ﻧﻘﺶتر از ﻓﺮش دﻟﻢ ﺑﺎﻓﺘﻪای ﻧﻴﺴﺖ
ﺑﺲ ﻛﻪ ﮔﺮه زد ﺑﻪ ﮔﺮه ﺣﻮﺻﻠﻪﻫﺎ را ..

سلام💚🫂.

+ سه شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴ - 21 چآی  |