کلا کارام بهم ریختس و نمیدونم دقیق چیکار میکنم!
اردیبهشت خیلی زود تموم شد! ینی اونقدری درگیر اتفاقات مختلف پشت سر هم بودم که نفهمیدم کی پرید از دستم..
کاش خرداد حواسم بیشتر جمع باشه!
میگفت:
«لم يكن الكلام مُهمًا بل صوتُك...»
سخن مهم نبود، بلکه صدایت اهمیت داشت..
+ یعنی دلتنگتم، صدات رو برام بفرست🚶🏻♀️💚.
نینیسایت تو گوگل هستش درباره هرچی اظهار نظر کردن! از مسخرهترین موارد تا مکانیک کوانتومی!!
بعد عصبی میشم از دانشجوها سوال میپرسم و میگم سرچ کنین جوابشو بهم بگین میرن از این خرابشده جوابو بهم میدن!!
اون روزی یکی از همکارا گفت سخت نگیر.
گفتم اصلا سخت نمیگیرم! بهجاش حرص میخورم! ناراحت میشم! غصه میخورم!
دوستان من درخواست چندروز تعطیلی رو داشتم!
ولی خدا شاهد این مدلیش نه🙄🚶🏻♀
+ ۵ روز!؟
+ رسمی: در جلسه هیئت دولت تصمیم بر عدم تعطیلی گرفته شد.
🎗به نقل از میثم لطیفی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان امور داری و استخدامی: «در جلسه دولت تصمیم بر این شد که تعطیلی نداشته باشیم.»
+ ینی چی؟؟☹
ولی چه زمونه عجیبی رو طی کردیما .. خیلی عجیب.
دانشجوهای واحد قبلم (۴ تا پسر ۴ تا دختر) رفتن پیش مدیرگروه و گفتن خانم چآی خیلی خوبه و میشه برای واحد بعدیمون که تو این بیمارستان ایشون باشه!؟
مدیرگروه هم زنگ زده و من گفتم خیر!
+ مدام میخواد واحد آموزشی بکنه تو پاچم و از زیرش درمیرم!
+ برای Phd حداقل ۲۰ واحد آموزشی باید داشته باشی تا امتیازشو بگیری ولی واقعا نه اعصابشو دارم نه توانشو.
هرسری زنگ میزنه شاکیه که چرا از تهران رفتی!؟
باورتون میشه حالا که دوسالی گذشته بازم کسایی هستن که از دستم ناراحتن!؟
+ نیمساعت ( درواقع ۳۱ دقیقه و ۲۸ثانیه ) صحبت کردیم و دوبار این جمله رو تکرار کرد.
چرا دوشنبه که تولد امام رضاست تعطیل رسمی نیستش!؟
اصلا فردا روز موزه، یکشنبه روز ایرانگردی چرا ایناااا تعطیل نیستن!؟؟
چرا تعطیلیامون انقد کمه😞
اووووف!
+ نیاز به چندروز تعطیلی درستوحسابی برای جمعوجور کردن دارم☹.
جمعه غمانگیزیه..
فضاش سنگینه! هوا ابری و بارونیه، خونه تنهام و هیچچراغی روشن نیستش.
یه دکلمه قبلا گذاشته بودم تو کانال ( کسی اینجاست؟ ) از گروه Maha، سرچ کنید و نوش گوش💚🍃.
+ هی رو دور تکرار، با صدای بارون قاطی شده، چآی میچسبه.
از نمایشگاهکتاب ۳ تا کتاب میخواستم، شد ۱۲۰۰ ،
تخفیف نمایشگاه خورد، شد ۱۱۰۰ ،
با بُن دانشجویی شد ۸۰۰.
+ امروز اومدم سفارش بدم دوتاش ناموجود شد😒.
هرکدوم از دوستام که قصد موندن تو ایران رو داشتن و ساکن کرج و تهران بودن استخدام رسمی بیمارستان شدن.
یکی از همورودیهای ارشدم ازم خواسته که به این گروه دانشجوهایی که دارم پرسشنامشو بدم تا پُر کنن،
بهتون وسط بگم که این کار غیراخلاقی و غیرقانونی هستش، چون حین نمونهگیری باید حضور داشته باشه و اگر شخص مقابل به پرسشی برخورد کرد جوابشو بده!
خلاصه اینکه دانشجوهام پُرکردن و به دستش رسوندم.
خوشبهحالش!
چه کار راحت، ساده و بیدردسری رو ورداشت و چه خوب که باهاش همکاری کردن ((:
تا ماه دیگه کارش جمع میشه و میره واسه دفاع پایانی.
از بس کمبود پرستار دارن عادی شده ماما، هوشبر، تکنسین اتاقعمل رو جای پرستار تو بخشها بذارن.
بعد من یادمه یکسری به کمبود نیرو خورده بودیم از دفترپرستاری گفتن یه ماما میدیم بهتون ولی هیچ پروسیجری بهش ندین! صرفا براتون علائم بگیره!!
چطور شده که الان دیگه این موضوع اهمیتی نداره!؟
+ این چندوقتم هرکی به من رسید گفت مهاجرت کن برو، نمونیاااااا.
حتی یکی از دوستای خونوادگیمون که چندین سال بود ندیده بودمش.
مرسی عزیزان رو پیشونی من نوشته شمام هی تکرار کن.😂🤣
+ حالا قبلاها منشیهایی که تو بخش بودن رشتشون حسابداری اینا بود، الان دیگه روانشناسی هم خونده باشن میذارن! ولی این مورد گمونم به بند پ مربوط میشه، مطمئن نیستم.
+ یکی از همکارای قدیمیم مهاجرت کرد، برای گودبای پارتیشم دعوتم کرد ولی درگیر بودم و نشد.
+ به "ل" گفتم که اینچندوقت فامیلارو زیاد دیدم و دیگه تا دوهفته آینده تو هیچ جمع فامیلی نمیام! حالا هرچقدرم احوالمو بپرسن و انتظار داشته باشن ..
+ بچه دیروز آخرین روز مدرسهش بود! گفتم واااا چی میگی !؟ چرا انقدر زود ؟؟؟ گفتش تازه از هفته آینده امتحاناتمون شروع میشه |:
خدای من چه زود گذشت🚶🏻♀️🤦🏻♀️..
از کاکتوسام بگم که جفتشون دارن میمیرن!
من هیچ بلد نیستم یه گیاه رو نگهدارم🚶🏻♀️ حیف شد ! دوسشون داشتم.
+ هیچ ایدهایم ندارم که چرا درحال وا رفتنن.
یکی از دانشجوهام نویسنده رمان و چندین کتاب چاپ کرده
اونسری رفته بودم یکی از کتابفروشیهای رشت و اتفاقا کتابشم دیدم
چندخطی خوندم و خب کتاباش از سن من گذشته(((:
+ بدرد کوچولوهای مدرسه میخوره.
طرح نور حجاب به بیمارستانم اومده، نمیدونستم.
به دانشجوهام ایراد گرفتن و اونام اومدن گله و شکایت مثلا از دست من کاری ساختس!
یه دیت دعوت شده بودم، رفتیم پیتزا خوردیم،
۲ تا پیتزا+ اسپرایت + یه نوشیدنی دستساز خودشون، شد ۱۱۵۰.
موقعی که کارت میکشید خجالت کشیدم🚶🏻♀️ انگار تقصیر منه! حالا پیشنهاد این کافهرستوران از خودش بود، تازه من گفتم حس میکنم یه پیتزا کفایت میکنه که خودش گفت از وقت ناهارش خیلی وقت گذشته و بشدت گشنشه! (((((:
درنهایتم پیتزا خودشو کامل خورد من ۳ اسلایس خوردم.
جهت زیباسازی سرم لایهبردار زغال گارنیر رو از کاسپین خریدم بعد الان چک کردم دیجیکالا قیمتش خیلی پایینتر😐😒
حالا خلاصه که اگه جواب خوبی ازش گرفتم میام اطلاع میدم ولی تا اینجای کار اگه کسی تجربه داشته بهم بگه😁.
تو گروه نوشتم میشه یه فیلمی سریالی معرفی کنید که حواسمو پرت کنه؟
سریال قطب شمالو معرفی کرد بعدم گفت عاشقش میشی!
+ مسخرهتر و درپیتتر از این سریال نبود؟؟
قبل عید داییمو تو خیابون دیدم و صحبت میکردیم یهو برگشت گفت خیلی تغییر کردی! پرسیدم درباره چهره و استایلم میگی؟ گفتش نه شخصیتی!! دیگه هم نگفت چه مدلی خب شدم.
این چندوقتم که مدام اقوام رو میبینم مدام این جمله رو تکرار میکردن ولی دیگه نپرسیدم این الان تغییر مثبت یا منفی؟
+ مهمم نیست، صرفا جهت کنجکاوی بود ..
این بین یه دیت دعوت شدم طرف سرتاسر 🚩 بود! عینهو احمقا پاشدم رفتم🚶🏻♀️ بعد دیدم نه یه پسر مظلوم و ساده!
طبیعتا باید باتوجه به رزومهش ازش خوشم میومد ولی نه اومدم خونه و کلی غُر به جون خودم زدم🚶🏻♀️.
+ بعد دیروز کلی خودمو دعوا کردم که تو چی میخوای دختر!؟ دقیقا چه تایپی دوستداری چطوری باشه راضی میشی!؟
پارت اول گرفتاریهام که تموم شد قبل شروع گرفتاری جدیدم چندتا عکس جدید گرفتم و قرار بود اینجا واستون بذارم ):
یادتونه تو کانال نوشتم کِی بشه بیام و بنویسم؟
اونجا درست پایان پارت اول مشکلات و گرفتاریها بود قبل شروع مصیبت و ضجههای جدید..
سلام..
دلم میخواد بنویسم که چه اتفاقاتی افتاد.