"و" عزیزم ..
انتظار نداشتم به همین زودی پیام خداحافظیشو ببینم.
تا چندساعت دیگه میره آلمان🥲.
+فکرمیکردم برای کشور دیگهای اقدام کنه؛ اگه اشتباه نکنم عموشاینا ایتالیان و خالشم ونکوور🚶🏻♀️.
ولی چقدر دانشگاه کارشناسیم خوب بود! کافی بود صدای دانشجو در بیاد و جیغ جیغ کنه، سریع کارشو راه مینداختن یا راهحلی بهت میدادن.
تو این دانشگاه انقدری همه به هم وصلن!!! و نمیخوان خودشونو زیر سوال ببرن، راهحلیم داشته باشن باز نمیگن!
برای هر مرحله انگار پارتی میخوای!
جدی میگما((:
بهخاطر اشتباه منشی معاونت تحقیقات کار من دو هفته عقب افتاد (:
جلسه هم هفتهای یک روز تشکیل میشه ..
+میبینی عزیزم؟ به همین راحتی .. وقتت، پولت، برنامههات واسه بقیه کشکه!
+بعد به من میگن عزیزم تو چرا انقدر ناراحت و غمگینیییییی ..!
من تقریبا سههفتهای ورزش رو رها کردم و علاوه براینکه روی وزنم تاثیر منفی داشته، گوارشمم به مشکل خورده -.-
اوایل که ورزشو شروع کرده بودم، خجالت میکشیدم از خودم! لباسای گشاد و لگ مشکی میپوشیدم، که مربیم هی غر زد و یک روزم بردتم فروشگاه باشگاه و مجبورم کرد دو دست نیمتنه و لگ رنگی بخرم و چقدر تاثیر مثبت تو ورزش کردن و بالابردن انگیزم داشتش..
دیروز که دیدم اوضاع خرابه و نباید اینطور پیش بره رفتم یه نیمتنه شورتک معمولی خریدم تا دوباره انگیزه رو به خودم برگردونم.
+اصلا جرئت ندارم برم رو ترازو ببینم چه گندی زدم((((((:
چرا باید قبلهی اول مسلمین و سومین مسجد مقدس مسلمانها
+
مقدسترین مکان برای یهودیها (مثل دیوار ندبه)
+
مقدسترین مکان برای مسیحیها (مثل مقبره عیسی)
همه در اورشلیم و چسبیده بهم باشه!؟ چرا ؟
اپیزود هفتاد و پنجم در پادکست رُخ | اپیزود ویژه سرزمین فلسطین رو گوش بدید💚.
And Sometimes ..
I feel like crying,
Crying without any reason
Because I'm tired ..
tired of everything and everyone .. !
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم!
به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی .. ؟
🚶🏻♀️
از این چاقی خستم🥲
از اونایی که هرچی میخورن چاق نمیشن متنفرم😂
دانشجوی دخترم با یه حال بدی گفتش استاد نمیتونم بمونم، حالم خوب نیست! میشه برم؟
بیحال بنظر میرسید، گفتم برو!
بعد از دوساعت از بیمارستان زدم بیرون، الف زنگ زده بود و درحین صحبت رفتم تو کوچه فرعی تا دور بزنم مسیرو زودتر برسم..
یهو دیدم از روبروم دانشجوم دستتودست دوستپسرش میاد 🥲😐😂
رومو کردم اونور و با الف صحبتمو ادامه دادم ..
ولی منو دید
و مطمئنم متوجه شد که دیدمش!
واسه الف که تعریف کردم فقط بلند خندید..
+ چه بختی تو داری چآی عزیزم!😂🤣
بازار رشت خودش تراپیه واسه من .. بله !
پیگیری مربیم با وجود این همه شاگرد ستودنیه ..!
انتظارم از استادراهنمام به این شکل هستش که آروم صحبت میکنه فکرمیکنم از خواب بیدارش کردم! انتظارشو ندارم که جلسه باشه!!!
دختر به خودت بیااااا🤣😂
بعد چرا ازش میپرسی خواب بودین خانم دکتر؟؟
ساعت ۱۰ صبحه😂😂😂😂.
گمون کنم مرداد ماه بود ، بعد از ناهار با یکی از دوستام تو بلوارگیلان قدم میزدیم و درارتباط با اپیزود جدید رادیو رود از مجتبیشکوری صحبت میکردیم؛
قسمت هشتم، چندلربینگ: سرگذشت یک کودک بدون همراه.
اونروز بهش گفتم با اینکه شکوری تا جایی که تونست خلاصه کتاب رو تعریف کرد و میدونم وقتی بخونمش قرار با چیا مواجه شم ولی دلم میخواد کتابشو بخرم و بخونمش!
و خب تا الان فرصت نشد بخرم ..
امروز تو کستباکس میچرخیدم، یه پادکستی هستش به اسم مجتبی شکوری و زهیر که اپیزود دهم همین اپیزودی هستش که شکوری تو یوتوب گذاشته.
اگه به هردلیلی دسترسی به یوتوب ندارین، این اپیزود رو گوش بدین.
من دوسش داشتم؛ مطمئنم شما دوستداران فرندز هم خوشتون میاد 💚.
.. I'm gonna die alone
#Chandler_Bing
#Matthew_Perry
🖤 RIP
برای مسیر قفل شده چیکارکنم؟
+ تو راهِ خونه هی به ماه کامل نگاه میکردم و میگفتم چیکارکنم؟
یکی از دانشجوهام بهم پیام داد راجب تکلیفی که ازشون خواستم، بعد انقدری مظلوم و گوگولی سعی میکرد توجیه کنه که چرا نرسید و فلان که دلم خواست لپشو بکشم!(((((:
بزرگراه کردستان بود، با آهنگ زندگیهمینه فیلم گرفت و فرستاد؛ غروب خورشید و فضای غمگین ..
دلم میخواست از شدت ناراحتی بمیرم(((((((:
میل به رها کردن و فرار ..
اینکه خیلی نیستم حتی واسه کسی کامنتم نمیذارم همش بخاطر حال بد این روزامه!
خیلی حس منفی دارم و نمیخوام به کسی هم انتقالش بدم، حتی تو خونه هم روزه سکوت گرفتم؛ جاش باشه حرف میزنم((:
باشگاه هم این هفته نرفتم! با اینکه تمام تلاشم این بود که اصلا از دستش ندم و مرتب برم ولی نشد.
+ یکمی انرژی مثبت واسه چآی بفرستین تا پاشه):
+ ولی خدا هست! میدونم که هست ..
چهارشنبه هفته گذشته یکی از اساتید گروه دیگه بهم ایمیل داد که شنبه ظهر میخوام ببینمت! منم کلی استررررس که خدایا چیکارم داره🥲؟
این خانم بشدت استاد علمی، سختگیر و مورو از ماست بکش بیرونی هستش. استاد راهنمام ماموریت رفته بود و در دسترسم نبود! خلاصه رفتم دم اتاقش، با یکی دیگه از اساتید هم اتاقی بود ینی این خانم دکترو من به چهره نمیشناختم، نمیدونستم کدومه!! فقط آوازش به گوشم خورده بود!!
اول که کلی تحویلم گرفت و گفتش چقدر به موقع اومدی و من سر آنتایم بودن خیلی حساسم؛ بعد نیمساعت راجب کارم صحبت کرد! گفتش من قبلا یه همچین موردی داشتم و فلان!!
ینی به این استاد هیچ مربوط نبودا ! حتی گروهمون هم یکی نیس! حتی جزو داورامم نیس! صرفا موضوع من به گوشش خورده بود و ذهنشو مشغول کرد بعد ایمیل منو گرفت تا با من ارتباط بگیره و راجبش صحبت کنه!!
+ از در اتاقش که زدم بیرون تو شوک بودم(((:
+ خیلیییی خوب راهنماییم کرد! با تمام سرشلوغیش.
+ مگه داریم(((((:؟
اشتباها زدم دوتا پستو پاک کردم!!
کامنتام همه پاک شد🤦🏻♀️
اگه سوالی حرف خاصی بود لطفا دوباره بفرستین💚.