از باشگاه میومدم، قدم به قدم ملت درحالیکه داشتن یچیزی میخوردن از کنارم رد شدن!
کل مسییییر آدما داشتن میخوردن از بستنی، فالوده، آیسپک، یخدربهشت گرفتهههه تا آش! سوخاری! و خیلی چیزای خوشمزه دیگه🥲
یکی از دوستان رفت واسه انصراف، بچهها بزور نگهش داشتن که انصراف نده!
میخواد مهاجرت کنه و دلش نمیخواد دیگه ادامه بده!!
استاد راهنماشم شنید و نامه زد که دیگه نمیخواد با این خانم ادامه بده!!
سمفونیمردگان رو به نصف رسوندم! باورت میشه(((:؟
کتاب بعدی که میخوام بخونم رو انتخاب کردم ولی امسال با خودم عهد بستم تا کتابیو تموم نکردم سراغ بعدی نرم!
+ البته کتابای روانشناسی رو نمیشه اینطور پیش برد، واقعا خسته میشم فقط اون کتابو بخونم، کتاب " تکههایی از یک کل منسجم " رو یوقتایی یه صفحه میخونم و امیدوارم تا آخرسال تمومش کنم!!!
از یکشنبه وقتداشتم مانتومو بشورم! معلوم نیس کجا برای خودم میچرخیدم نشستمش😒🚶🏻♀️
حالا فردا میخوام برم دانشکده مانتو خیسسسس!!
خشکم نمیشه😶
+ بوی ادکلن میداد، احتمال دادم فردا بوی عرق بگیره شستمش🚶🏻♀️.
+ بخاری روشن کنم!؟
+ تنها مانتو خنک، رنگ مناسب قد خوبیه که دارم((:
بقیه یا زیاد کوتان، یا جنسشون بدرد الان نمیخوره یا رنگ رووووشن.
+ البته دانشکده زیاد ایراد نمیگیره، خودم راحت نیستم!
متنفرم از اینکه سعی میکنه تمام اشتباهاتشو بندازه گردن زنش!!
متنفرم!
و تا جایی که بشه مقابله میکنم و باهاش بحثم میشه |:
وقتی دوستام از کل گیلان فقط رشتو میشناسن، مکالمه میشه اینشکلی!!!
× چآی؟ سلام عزیزم خوبی فداتشم؟ تو خود گیلانی یا رشت؟
+ سلام قربونت برم تو خوبی؟ ینی چی؟😶🙄
× ینی من دارم میام رشت😂😂 میشه دیدتت؟
چقدر بد که نمیدونستم ضدافتاب دور چشمم داریم!🚶🏻♀️🤦🏻♀️
ینی ملت برای دورچشم کلا یه ضدافتاب جداگونه میزنن، حالا من کل صورت گردن دستو با ی ضدافتاب😂😂
از این موقعها تا مردادماه واقعا انبه خوشمزس!!
حالا قاچش کنی بذاری تو فریزر یخ ببنده بعد با کمی شیر و موز میکسش کنی🤌🏻 یه ترکیب بهشتی😍💚
کلا به ضدافتاب هیچ اعتقادی نداره از کرمشم چندشش میشه! چندجا پرسیدم اسپری ضدافتاب سولاریس خریدم
دیشب غر میزد پوستم برق میزنه وقتی استفاده میکنم!!🤦🏻♀️
خدایاااا !!
کاکتوسامو گذاشتم تو حیاط! شاید حالشون بهتر شه
گلدون پرتقالی که واسه عید کاشته بودیم و آوردم تو اتاق! باشد که اینم خشکش کنم بفرستمش پیش باقی رفقا 😂
"ل" میگه از بس این چنوقته حرص خوردی و استرس داشتی این مدلی شدی!
نگفتم که چنوقت تپش قلب وِل کنم نبود و ایندرال مصرف میکردم🚶🏻♀️.
جواب آزمایش چکاپمو که دیدم، کُرک و پرم ریخت!
Vit D و کلسیمم خیلی پایین بودن! با اینکه مصرف میکنم
حتی افت گلبول سفیدم داشتم و مجبورم دارو مصرف کنم.
+ واسه همینه که میگم حتما آزمایش چکاپ انجام بدین!
نگیم من هنووووز جووونم چیزیم نمیشه که |: !
اصلا حس کردم یهلحظه قلبم نمیزنه! وقتی گفت ۱۲ روز پیش اینکار انجام شده!!!
دوش آب سرد گرفتم، چآی خوردم، توتفرنگی خوردم، آیس امریکانو خوردم حالام دارم میرم باشگاه تا شاید یه اتفاقی بیفته! باید حال بیام! باید قبول کنم که زندگیمو همینقدر مزخرف هدر نمیدن!!!
از ساعت جدید اداراتم متنفرم !
یکسریها دیگه 1 تعطیل میکنن خودشونو راحت میکنن|: حالا خیلی تند و فرز پیش میرن!!
صبحی اونقدری عصبی و ناراحت بودم که نگو!
درنهایت روزم به بطالت نگذشت، با همون عصبانیت نشستم پای کارامو تا حدی پیش برم.
مثل همیشه من مقصر شناخته شدم! که چرا حضوری پیگیری نکردم!!!
این همه تماس گرفتم هیچی به هیچی!
کار ۱۲ روز پیش انجام شده بود💔
الکی الکی ۱۲ روز عقب انداختنم 💔
یکی از دوستای قدیمیم، که اتفاقا شروعش از همین بلاگفا بود ( حدود ۸ سال میشناسمش ) رفت ..
از بچههای مهندسی بود، هردومون تهران قبول شدیم و بعد همو دیدیم. با اینکه اواخر ارتباطمون کم شده بود، کم همو میدیدیم ولی از اون دوستای مفید بود؛ هرسری میدیدمش یا مکالمهای داشتیم زمانم هدر نمیرفت!
به شدت معتقد به چشم نظر!
خودش همیشه میگه((:
کاراش راست و ریست شد، رفت آلمان و امروز بهم اطلاع داد!
هنوز جایی اعلام رسمی نکرده.
ولی 💔🥲😞..
اینسری دیدمش واقعا لاغر شده بود واقعاااااا
گفتش از آخرین باری که دیدیم ۷.۵ کیلو کم کردم!! آفرین گفتم به ارادش.
گفتش طبق رژیمی که گرفتم تا شهریور ۲۱ کیلو دیگه کم میکنم.
میدونم که میتونه و خب خوشبحالش !
حقیقتا حسرت خوردم که اراده من چرا انقدر قوی نیستش.
امروز که رفتم سر مزارش، قلبم فشرده شد.
سنگشو گذاشتن.. اسمش، عکسش، تاریخ تولد و رفتنش..
یادم افتاد به تمام خاطرات بچگیمون..
انگار مرگشو تازه دارم درک میکنم! بعد ۳۳ ۳۴ روز 💔
+ سریال افعیتهران خوشساخت بود، با بازیگرای خوب و داستان قشنگیم داشت. من دوسش داشتم و چه حیف که تموم شد..
+ تو تعطیلات دلم میخواست Dune 1-2 رو ببینم ولی فقط وقت شد یکشو ببینم، بد نبود.
+ فیلم Challengers هم چندوقت پیش دیدم، به هیچعنوان پیشنهاد نمیکنم.
+ سریال در انتهایشب هم دوستدارم ببینم ولی فعلا زوده! تازه ۲ قسمتش اومده 🚶🏻♀️.
کتاب بخشدی رو داره میخونه و پیام داده میگه
من نمیدونستم کتاب هم میتونه ترس رو منتقل کنه!😂😂
+ کنجکاو شدم بخونمش.
+ خودم درحال حاضر کتاب سمفونیمردگان رو میخونم که حقیقتش فعلا نگرفتتم🚶🏻♀️.
هر از چندگاهی تو اینستاگرام بهم پیام میده رفتم تو رابطه یا نه؟
در شرف ازدواجم یا نه؟
حواسم نبودا!
تا دیشب پیام داد و بعد رفتم مکالمات قبلیو خوندم و دیدم اِوا خواهر😂😂!!!
هفته گذشته یه مشکل جسمی واسم پیش اومد و منو تا مرز سکته برد!
طوری که دیگه دووم نیاوردم، به یکی از دوستام پیام دادم، اول پیامم شلوغش کرده بودم و کلی شخص مقابلو آماده میکردم که بهم توجه کنه!
اول پیام نوشت فقط بگو حاملهای یا نه!؟
نوشتم معلومه که نه!!!!
گفتش خب خداروشکر، بگو عزیزم هرمشکل دیگهای باشه قابل حله!
..
اواخر صحبتمون گفتم حامله هم بودم میتونستیم جمعش کنیم، گفتش میدونم معلومه که میشد ولی یهو فاز مادرانه میگرفتت اون موقع نمیشد جمعش کرد.
کلا هر رشتهای سختی کار خودشو داره، خصوصا اینکه هرقدر سطحتحصیلات بره بالاتر این فرآیند سختتر میشه ..
مثلا یکسری رشتهها هستن بدون کنکور میتونی بری دانشگاه ثبتنام کنی مثل روانشناسی، حقوق و.. ولی ادامه دادن این رشتهها خیلی خیلی سخته! آزمون وکالت حقوق صاف میکنه شخص مقابلو!😶
+ کاش بفهمن.
+ درجواب یکسری دوستان.
کاش کارمند یک ادارهای بودم!
کاش کارمند بانک
ثبت احوال
اسناد
پست
اینا بودم!
بعد واسه تعطیلات پیشرو ذوق میکردم!
واسه آخرهفته کنارشم بیشتر!
آخه این چه رشته و شغلیه که انتخاب کردم😒.
کل آخرهفته به نوشتن مقاله گذشت ( تا همین الان تو این ساعت ۱.۴۰ ) ،
خروجی کارو دوستداشتم، حالا باید دید استاد چه نظراتی میده.
قطعا که نیاز به ویرایش داره، نمیشه که هیچی نگه(((:
ولی با وجود درد کتف، گردن و کمر حالم خوبه!
+ استاد تاکید بر عدم رفرنس زدن مقالات فارسی و ایرانی داشتن! و با اینکه مقاله رو انگلیسی چاپ میکنیم ولی خب دختر! ما هم میشیم نویسنده ایرانی دیگه !!!!
اون روزی که دیدمش برام از رودبار لواشک خریده بود!
خیلی ترش و خوشمزه بود، هی غُر بهداشتی نبودن لواشکو میزد و منم همونجا تیکه تیکه جدا میکردم و میخوردم.
سرآخر انگار که طاقت نیاورد و گفتش کاش یکساعت پیش که جلوت چنجه و سلطانی بود هم انقدر با لذت میخوردی!
پادکست فریکست Free Cast | اپیزود چهارم ، واحد ۷۳۱ - آشویتس فراموششده آسیا
این پادکست به گویندگی پیام وثوقیان هستش، مدل صحبت کردنشونم زیااااد راحت نیست! میدونی انگار انشا نوشته میخواد تعریف کنه، یعنی اونقدری که باید مانور نمیده.
تو این پادکست درخصوص داستان ها و گزارش های واقعی، مهیج و شنیدنی منتشر شده در رسانه های معتبر از سراسر دنیا صحبت میشه و کلا ۵ قسمت تا الان داشتن که ۲ قسمتش تکراری بوده! یعنی باقی پادکستایی که من دنبالشون میکنم درارتباط باهاش صحبت کردن.
تازه شروع به کار کردن ( تقریبا یکساله ) برای همین بهنظرم بهش وقت بدیم شاید تونست اوج بگیره.
تو این اپیزودی که من گوش کردم، درخصوص جنایتهایی که کشور ژاپن بعد از جنگجهانی دوم مرتکب شد، صحبت میشه.
یه جا میگه دکتر شیرو-ایشی که از پزشکان ژاپنی بود، آزمایشهای پزشکی اجباری و غالبا مرگباری رو اسرای جنگی ( اکثرا چینی ) انجام میداد، مثلا استاد! یهو میومدن بدون هیچ بیهوشی کلیه و کبد یه اسیر رو درمیاورد ببینه چه اتفاقی میفته|:
یا یهو میومد انواع اقسام میکروب رو تزریق میکرد بعد زنده زنده اعضای بدنش و درمیاوردن ببینن اون میکروب چیکار میکنه |:
یه جا دیگه هم میگه که یکی از مشکلات اصلی ژاپنیها تو جنگجهانی دوم کنترل میل جنسی سربازاشون بود، به اهالی روستاها تجاوز میکردن و باعث شده بود که بیماریهای مقاربتی نظیر سفلیس زیاد شه! واحد ۷۳۱ چه کردن!؟ به اسم واکسیناسیون به بدن اُسرا میکروبهایی مثل سوزاک رو تزریق میکردن بعد مجبورشون میکردن با هم رابطه جنسی داشته باشن! تا بتونن بیماری رو بشناسن و درمان رو پیدا کنن.
+ به ولله که همش تحقیقات بود و برای آینده بشر ((((: قصد دیگهای نداشتن!