چآی 🍃 | آبان ۱۴۰۳

tea isn't just a drink; it's a hand warmer, an experience, a love language, a friend, medicine, cosiness, happiness, ..healing

+ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳ - 11 چآی 

درحال چینش مسافرت دخترونن

مثل همیشه باید بگم نه.

+ اگه "ل" بفهمه تا الان به چندتاشون نه گفتم((:


برچسب‌ها : ل
+ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ - 16 چآی  |

قضیه برمیگرده به دوسال پیش، شاید سه! نمیدونم ..

یکی از نویسنده‌های بلاگفا (یادم نمیاد کی بود!)، درخصوص مرتب بودن ناخن‌های دست پست گذاشته بود و تاکید کرده بود که سوهان بکشید و سعی کنید تمیز نگهشون دارید.

..

سال قبل از کنکورسراسری، دست راستم خیلی یهویی دچار التهاب شد، مرتب میخارید، پوسته‌پوسته شد، خشک شد اصلا یه وضع فجیعی! اثر انگشتام که رفت، ناخنای دست راستمم دفرمیته شدن! طوری شده بود که خجالت میکشیدم با کسی دست بدم. لاک میزدم قشنگ دفرمه بودن ناخنام مشخص میشد.

کلی دکتر رفتم، طب‌سنتی رفتم. داروهای مختلف مصرف کردم، راه‌های مختلفی رفتم ولی خب هیچ درمانی نداشت! یادمه آخرین‌بار پیش پروفسور شیداشمس رفتم گفتش شاید اگزما باشه ولی بعید میدونم. فقط باید مراقبت کرد.

اون موقع که نویسنده پستشو گذاشت و گفتش آدمایی که توجه نمیکنن خیلی فلانن. من کامنت گذاشتم که من یک بیماری ناشناخته دارم! و نمیتونم ناخنامو سوهان بکشم! ناخنام دفرمن و راحت میشکنن؛ واسه همین ناخنای دست راستم همیشه نامرتبن.

..

حالا که دستم بعد از سال‌ها خوب شده (هنوزم گاهی یهو سوزش میگیره و شروع میکنه به خارش افتادن یا خشک شدن ) و خداروشکر!

یه‌وقتایی فکرمیکنم چه عذابی کشیدم، چقدر غصه خوردم، چقدر سر این موضوع اعتماد به نفسم پایین اومد و چقدر سخت بود توضیح این موضوع به دیگران.

..

+ یهویی یادم اومد و البته که چندروزیه دوباره دستم کمی خشکه.

+ کاش راحت نفرت پراکنی نکنیم.

+ یکی از دوستان روانشناس گفتش که تو از نظر روان دوست نداری با کسی دست بدی ! ((((: برای خودش رفتارامو تحلیل کرده بود.

+ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ - 15 چآی  |

الف میگه آدم باید مثل تو باشه!

میگم من!؟؟؟؟ چرا (((:

میگه حرف مردم واست مهم نیس.

+ نمیدونم چی دیده که اینو میگه.

+ البته که بارها گفته کلا دو طرف فامیل هیچ واست مهم نیستن، اینو درست گفته! اصلا نه واسم ارزشی دارن نه تو جایگاهی هستن که فکرمو مشغولشون کنم. فقط از منو زندگی‌من دور باشن! همین.


برچسب‌ها : الف
+ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳ - 10 چآی  |

یکی از دوستان کارش تو کمتر از یک‌ ماه جمع‌وجور شد و تمام.

اونوقت ..

نمیدونم چی بگم، یعنی شانسه، خدا زیاد دوسش داره، پارتیه چیه ((:

+ درموندم.

+ نخمو فعلا چسبیدم تا رها نشم. کاش نشم.

+ سه شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳ - 9 چآی  |

چندتا گزینه کتاب پیش رومه ولی میخوام یه کتاب آروم و راحت بخونم!

به احتمال کتاب " سم هستم، بفرمایید " اثر داستین تائو | مترجم ندا بهرامی‌نژاد رو شروع میکنم.


برچسب‌ها : کتاب
+ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ - 17 چآی  |

دوتا ژورنالو در نظر گرفتم، یکیشون اونقدری سخت‌گیر که گفتم وقتمو اینجا هدر ندم، شاید بعدها شانسمو امتحان کردم.

این یکی اونقدری قانونمند صاف شدم، هنوز نتونستم مقاله اصلیو دربیارم ! از طرف دیگه چقدر خلاصه کردن سخته ((:

+ دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ - 9 چآی  |

دیگه قرار نبود با انیمیشن هم بشینم گریه کنم.

اونم تو این سن.

The Wild Robot 2024 🥲💚


برچسب‌ها : فیلم
+ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۳ - 13 چآی  |

و سووشون هم تموم ..

شنبه ۲۶ آبان ۲۳.۲۰


برچسب‌ها : کتاب
+ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ - 23 چآی  |

یه روزایی که بیدار میشی، باید به خودت یادآوری کنی که این مسیرو واسه زندگیت میخواستی؟ با تمام مشکلاتش؟

اگه آره پس باید دووم بیاری تا به بهترین نحو سپری کنی.

اگه نه پس باید بجنگی تا تغییرش بدی.

🫂💚

+ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

آگاه باشید که چندوقت دیگه بلک‌فرایدی و خب برندای ایرانی و آنلاین شاپامون عادت داره این موقع یه حراجی بزنن 👩🏻‍🦯 .. برای خرید دست نگهدارید!


برچسب‌ها : خرید
+ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ - 23 چآی  |

هفته کتاب هستش و تخفیف کوچیکی رو کتابا اومده.

الف گفته این هفته بریم کتابفروشی و کتاب بخریم.

سووشون رو دستم باد کرده! تُف و لعنت میفرستم به خودم که چرا نمیتونم تمومش کنم |:

ببین دوسش دارما! ولییییییییییی ..


برچسب‌ها : الف, کتاب
+ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ - 22 چآی  |

چندروزی زودتر فیل‌تر‌شکنم تموم شد، بیشتر بخاطر اینکه سایتای خارجیو شخم زدم ( باورکن همش خرج یوتوب و اینستاگرام و توییتر نشد! )

بهش گفتم نمیخواد شارژش کنی، گفت چرا؟ ، گفتم شاید ورداشتن، آزاد شد. با همین رایگانا کارمو پیش میبرم.

میخنده میگه حتماااااا (((((((:

+ |:

+ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ - 22 چآی  |

بالاخره وقت‌خالی و مناسبی پیدا شد تا برم خونه دوستم ( هرچند صبحش یه‌کار اداری پیش اومد و دیرتر از موعدی که باید رفتم ).

گلدون خوشکلی خریدم و با یک بسته شکلات قیفی، به یاد قدیما کنار هم آشپزی کردیم، کلی صحبت کردیم، کلی هله‌وهوله خوردیم، بعد از ناهارم چشامون تا به تا شد و خوابیدیم.

طرفای غروب لباس پوشیدیم و رفتیم سمت شهرداری و سبزه‌میدون، کلی شلوغ بود و جالبه! چندتا مغازه‌ای که از قبل اطلاع داشتم لوازم ارایشی بهداشتی بودن و یکیشونم شال و لگ میفروخت جمع شدن و جاش سوخاری و غذاخوری باز شدن!

طرفای ۸ شب بود که از هم خداحافظی کردیم، همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم و قول قرار بعدیو دادیم.

..

قرارشد تا مطهری/ صیقلان اون سمتی پیاده برم، بعد اسنپ بگیرم، رشت در شلوغ‌ترین حالت خودش بود!

تو این فاصله به پارتنرم زنگ زدم و با هم صحبت کردیم.

از روزش گفت، از روزم گفتم.

حرفام که تموم شد، گفت یه حالتی هستی حالت خوبه!؟

درحالی که بعد از مدتها هم‌نشینی با دوست، شارژم کرده بود گفتم بله بسیار!

یکمی موند و گفتش ولی خوب نیستی ..

و خب درست گفت! خوب نبودم!

گفتم باقی مکالماتمون بمونه واسه تلگرام، باید اسنپ بگیرم و خداحافظی کردم.

..

آهو یکی از نویسنده‌های بلاگفا چندروز پیش از ثبتنام کنکور کارشناسی‌ارشد گفتش و برنامه‌ریزی واسه قبولی.

براش کامنت نوشتم امیدوارم قبولی شی🥰

و در جواب نوشت ممنون چای عزیز. از مهربونیته:)
راضی هستی از تصمیمت برای توقف طرح و ادامه تحصیل؟

و راستشو گفتم .. نه!

..

این قانون مسخره که همزمانی طرح و ادامه تحصیل در رشته پرستاری امکان‌پذیر نیستش، بیشترین ضربه رو تو این دوسال به من وارد کرد.

تهران و خیلی از دانشگاه‌ها به این قضیه توجهی نشون نمیدن ولی دانشگاهی که من هستم تا حد باطل کردن مدرک هم پیش میره.

..

دوستم از خاطرات سفرش گفت، از سفری که قرار بره! دانشجو هستش ولی هم سفراشو داره، هم از لحاظ مالی در شرایط خوبیه و هم آرامش روان داره.

..

+ به پارتنرم گفتم حسرت دوستمو نخوردم.

+ اون غمگینی تهه صدام بخاطر این بود که از خیلی‌چیزا جا موندم و حقیقتشو بخوای حتی اگه برم سرکار هم با این وضع حقوق پایین همچنان نمیتوانم پایه حداقل کمی ثابت گشت و گذار و مسافرت با دوستان باشم!

+ در نهایت شب بعد از کمی گریه کردن و افسوس خوردن خوابیدم.

× ما به امید زنده‌ایم .. کاش این امید نمیره..

+ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ - 21 چآی  |

ثنا بعد عمل‌بینی چهرمو تشخیص نمیده😐😂 مسخره درپیت.

+ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

اون‌سری ساعت ۱۱.۵ این دانشکده اومدم، به‌قدری بوی کباب پیچیده بود که ضعف میکردی!

الان که ساعت ۸ اومدم چرا بوی قیمه میاد!؟

کی شروع میکنین به پخت و پز😐

+ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳ - 8 چآی  |

یکسریا چطوری میان میگن اگه فلان‌کارم اوکی شه، عکس نود میدم؟

ما که وصل میشیم به ائمه تا کاری که باید اوکی شه، فقط انجام شه!

+ دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳ - 8 چآی  |

به ChatGpt پیام دادم و ازش لیست ژورنال‌های مرتبط با عنوانم خواستم،، خیلیییی کمالگراس! یه ژورنال‌هایی بهم معرفی کرد (((:

+ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳ - 19 چآی  |

علاوه بر اینکه بیشتر از ۱۰‌ روزی هستش که پارتنرمو ندیدم و سر این ماجرا خیلی بهش برخورده و تو قیافس (خب چیکارکنم مرد!)

نزدیک یک ماهه یکی از دوستامو که دانشجوی رشت هستش میخوام ببینم، میگه تهش من واسه تعطیلات رفتم خونه جنابعالی وقت میکنی

و اونم امشب رفت تو قیافه!

یکی یکی هی میرن تو قیافه و من هیچ تلاشی برای نرفتنشون تو قیافه نمیکنم 🚶🏻‍♀️👩🏻‍🦯

+ شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳ - 22 چآی  |

برای کاهش‌وزن باشگاه رفتن بی‌فایدس ! تا وقتی به کنترل اضطراب و استرس نرسم.

+ جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳ - 13 چآی  |

از طریق اداره پست، از پست‌چی جدیدمون شکایت کردم.

امیدوارم نتیجه‌بخش باشه! 🤷🏻‍♀️

+ این آقا علاوه بر اینکه بشدت آدم گستاخ و بی‌ادبی هستش، به هیچ عنوان قبول نمیکنه که اشتباه کرده.

+ جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

علاوه بر اینکه سر این پایان‌نامه هر جلسه مجبور شدیم کلی پذیرایی کنیم (۴جلسه)، سر مداخله هم کلی هزینه از دستمون رفت و باید بگم که رفت و آمدهایی که به دانشکده داشتیم هم حساب کنی (حالا من سر آمار هم هزینه از دستم رفت! برای ویرایش پایان‌نامه هم اگه نتونم مطابق میل کتابخونه ادیت بزنم(!!) مجبورم بدمش بیرون تا انجام بدن)

کلی ۱۰ شاید هم بیشتر تا الان خرجش کردم!

ولی سر هزینه‌ای که میخوایم از دانشکده بگیریم، ماکزیمم گفتن ۵ تومن! که همونم بهت نمیدن!! کلی طولش میدن🤧

بعد چقد بیاد رو حقوقت خوبه!؟ تهش ۳۰۰ الی ۴۰۰ تومن🚶🏻‍♀️.

+ جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

چندوقت پیش تو ماشین که بودیم عکس دوستمو دوست‌پسرشو نشونش دادم، گفت پسر میخوره لاشی باشه! درحالی‌که واقعا ناراحت شده‌بودم گفتم هیچم اینطور نیس چندین‌ماهه که باهمن و خیلیم حالشون خوبه!

یه پوزخندی زد و دنده‌ رو عوض کرد.

+ امروز دوستم با گریه کلی ویدیومسیج فرستاد و از مردک لاشی گفت!

بهش پیام دادم و گفتم آدم‌شناس خوبی هستی!

گفتش مونده پسرارو بشناسی!

× کاش اینو نمیگفت.

+ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳ - 23 چآی  |

چوب اعتمادشونو خوردن ..

جفتشون اونقدری مهربون و دست‌ودلباز بودن که انتظار این حجم بی‌رحمیو نداشتن.

دلم سوخت💔

خدایا.. نباید اینطور میشد!

+ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳ - 23 چآی  |

رشت دیگه اون رشت سابق نیست!

اونقدری مهاجر اومده و ترافیک زیاد شده که همه اون حالوهوایی که تو ذهنته، پریده!

قبلاها هی صدای گیلکی صحبت کردن مردمو میشنیدی، الان اکثر مواقع اصفهونی یا تُرکی ((((:

+ توهین نمیکنما🤦🏻‍♀️😂 میگه که وضعیت رشت این شکلیه! فیلم و عکس خوشکل ازش زیاد میفرستن ولی همچین خبریم نیست!

+ بعد هی میان میپرسن رشت اومدیم کجا بریم!؟ آخه رشت و کلا گیلان چیز خاصی نداره! طبیعت داره و خوراکی((: نمیفهمم دنبال چی میگردین😂😂

+ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳ - 14 چآی  |

این‌روزا سردردای عصبی روانمو ساییده !

+ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳ - 14 چآی  |

جالبه اساتید کم‌کاری خودشون رو به پای سیریش نبودن من نوشتن!

استاد مشاورم پیش استاد راهنمام زُل زده تو چشامو میگه مقصر خودتی! مظلومی! مرتب زنگ نمیزنی و پیام نمیدی باید سیریش میشدی!!!

دوسه بار تاکیدی برگشت سمت استاد راهنمامو گفت، این خانم از دانشجویان زرنگمون بودن! چطوری تا الان دفاع نکردن!؟؟؟؟

+ من یک روز میام درارتباط با عنوان کوفتی که نوشتم، صحبت میکنم! جامعه‌آماری من فرق داره عزیزانم

+ عآح زن ): نباید اینطوری تخریبم میکردی ):


برچسب‌ها : ارشد
+ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

بارون شدیدی میاد و هوا سرد شده .. حقیقتا تَرَک خوردیم! پریروز بارونی و سرد، دیروز هوا ابری/ آفتابی و گرم.

+ پارتنرمو خیلی‌وقته ندیدم و البته جفتمونم وقت نداریم! با این‌حال وسط بدو بدوهامون سعی میکرد یه وقت‌خالی پیدا کنه که گفتم منو تحت‌فشار نذار |: از بیخ و بُن انگیزشو کشتم🤧😂

+ ولی تو این بارون دوست‌داشتم می‌بود، دلم نوشیدنی گرم و یه گفتگوی درستوحسابی کنارشو میخواد.

+ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳ - 12 چآی  |

تو دانشکده نشسته‌بودم، خانم خدماتی اومد پیشم و شروع کرد به صحبت کردن

نفهمیدم چطور یکساعت معطلیم رفت!

ولی چه خوش‌صحبت بود، باعث شد که سرم گرم شه((:

+ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳ - 11 چآی  |

وسط نوشتن تجزیه‌تحلیل آماری، دلم یه انیمیشن پرنسسی از این والت دیزنیا زیبای‌خفته‌ای چیزی میخواد |:

آروم بگییییر دختر!

+ سه شنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۳ - 21 چآی  |

[مطالب قدیمی‌تر]