چآی 🍃 | مهر ۱۴۰۲

بخاطر اشتباه امروزم عمیقا غمگینم و حس ناکافی بودن دارم ..🚶🏻‍♀️

+ دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲ - 13 چآی  |

از سری مسائلی که باید میگفتم.


برچسب‌ها : رمزش‌مث‌همیشه
ادامه مطلب
+ جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲ - 21 چآی  |

سلام .. میخوام راجب آسپیراسیون صحبت کنم.

مسئله‌ای که افراد خارج از حوزه درمان هم راجبش باید بدونن.

دو مدل انسداد راه‌هوایی بر اثر گیر کردن جسم خارجی داریم، انسداد نسبی که هوا رد و بدل میشه، فرد میتونه سرفه کنه و درخواست کمک کنه.

انسداد کامل به‌طور ناگهانی اتفاق میفته، فرد احساس خفگی داره ( نمیتونه نفس بکشه یا به سختی هوا رد و بدل میشه )، رنگ صورت خاکستری و لب‌ها کبود میشه.

در این مواقع نیاز هستش تا ما با مانور هایملیخ (هایملیش-Heimlich-Manöver) از مرگ فرد جلوگیری کنیم.

در ادامه اول برای بزرگسالان، بعدکودکان زیر دوسال و در آخر برای کودک زیریکسال رو توضیح میدم ولی نکته اصلی این هستش ک نیاز شما ویدیو این مانور رو ببینید با سرچ فارسی یا انگلیسی در گوگل و یوتوب(ترجیحا یوتوب) یادش بگیرید.


برچسب‌ها : ارشد, بیمارستان
ادامه مطلب
+ جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲ - 16 چآی  |

خرمالو یکی از میوه‌های موردعلاقه من هستش، البته باید به قدری از پختگی رسیده باشه که تلخ نباشه و له و لورده هم نشده باشه!

مسئله‌ای که برای من جالب بود و تابحال بهش فکرم نکرده بودم اینه که مردم محلی اینجا از هرجایی خرمالو نمیخرن ! یا از هر کسی خرمالو نمیگیرن ! حُکم غذا داره واسشون!! همونقد وسواسی بهش فکرمیکنن؛ اصطلاحا میگن دلمون نمیاد.

از چندین نفر این موضوع رو شنیدم .. حقیقتش کسی دلیل اصلیو نگفت((: یه فرهنگ جا افتادست!! ولی حس میکنم بخاطر ساختار این میوست، پوست نرم و نازکی که داره و داخلش لزج‌طور هستش و احتمال آلودگی توش زیاده! شاید برای همونه که اینطور فکرمیکنن.

+ جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲ - 15 چآی  |

نامه آخر وقت روز چهارشنبه اومد، طرفای ساعت ۳ بهم زنگ زدن که نامه شما اومده و خب کارم تا شنبه میمونه..

"ل" دیشب گفتش خب فردا صبح به اساتید بگو و پیگیری کن.

گفتم عزیزم ((: در حالت عادی روزای کاری جواب نمیدن حالا روز غیرکاری؟

بعد میگن چرا بچه‌ها همش سنوات میخورن.

شماها کُندین!

خیلی کُنننننند.


برچسب‌ها : ارشد
+ پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲ - 18 چآی  |

این ترم 32 روز رو باید به‌عنوان مربی در بیمارستان پر کنم؛ دانشجوهای ترم 8 رو دارم و خب فاصله سنی کمی بینمون هست حتی چندموردی داشتیم که ازم بزرگتر بودن.

متدم روی رفاقت نیس، سعی میکنم آروم و مهربون باشم و نکات رو گوشزد کنم و از طرفی دیسیپلین رو رعایت کنم

با مدیرگروه که صحبت میکردم گفتم بهشون که آدم سختگیری نیستم! انتظار نداشته باشین دانشجوهارو تا ساعت 12 و خورده‌ای 1 نگهدارم و یا سر تکالیف ایراد بگیرم!

ولی در کل خیلی سخته!

از در بیمارستان که میزنم بیرون حس پرواز و رهایی دارم ((:

+از فاصله سنی کم گفتم ولی نوع نگاه و تربیت زمین تا آسمون فرق داره ! چقدر دوره کارشناسی و حتی همین الان برای اساتید ارزش و احترام قائل بودیم برای ارسال پیام چندین بار متن رو چک میکردیم و حتی بیمارستانهایی که برای کاراموزی میرفتیم چقدر سعی میکردیم با پرسنل ارتباط بگیریم ! بیماران هم که جای خود ..

و من تو این بچه ها هیچکدوم رو نمیبینم.

دو ترم گذشته اساتید میومدن تو کلاس چقدر غر بچه‌های کارشناسی رو میزدن و من حالا کاملا درک میکنم((:

زوده برای این تصمیم! ولی درک میکنم(((((:


برچسب‌ها : ارشد
+ چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲ - 21 چآی  |

یادتونه با عمه سر یکی از اقوام بحث داشتیم؟ داستان بلندبالایی داره ولی خلاصه‌کار میشه اینکه اون خانم همسرش فوت شده و کارت بازنشستگی همسرش دست پسرشه (بالای 15تومن) از دست هیچکدوم از اقوام هم کاری برنمیاد چون بارها برای این خانم پاپیش گذاشتن، راه‌حلی دادن ولی خب اونقدری وابسته پسرشه که این خفت رو قبول کرده؛ پسرش و خونوادش تو یکی از نقاط بالاشهر خونه دارن، صاحب دوتا ماشینن و ماهانه یک الی یک و نیم به این خانم پول میده ( شایدم کمتر ! )

چندروز پیش از پیاده‌روی میومدم که زنعمو رو دیدم، گفتش فلان‌روز که جشن بود این خانم تو مسجد از اینو اون خواهش میکرد از غذای نذری بهش بدن! زنعمو با آب و تاب حرف میزد و من از غم له میشدم. اومدم خونه برای کسی تعریف نکردم، موضوع امروز و دیروز نیستش و ما بارها بخاطر دخالت بی‌جامون!! توهین شنیدیم.

اون روزی تولد الف بود، بعد باشگاه رفتم شیرینی‌سرا تا کیک بخرم و شیرینی تر رو که دیدم یادش افتادم. کیک رو نتونستم بخورم یعنی از گلوم پایین نرفت تو دلم به عالم و آدم فحش دادم.

صبح‌شنبه رفتم رشت، دانشگاه کار داشتم و تا طرفای ظهر درگیر بودم دیگه تا برسم شهرمون ساعت شده بود 3 اینطورا .. نزدیکای خونه از کنار یه شیرینی‌سرای دیگه رد شدم و اون خانم باز اومد تو ذهنم .. برگشتم، شیرینی خریدم، جلوتر بستنی خریدم و رفتم خونش.

زنگ آیفون انگار نمیخورد، گوشیشو با کلی تاخیر جواب داد و گفتش آسانسور خرابه! کلید رو از پنجره انداخت پایین و چهارطبقه رو بالا رفتم.

رسیدم، خونش آشفته بود و مطمئن بودم من آشفته‌ترم!

کلی خوشحال شد ، گفتش خیلی وقته هوس شیرینی و بستنی کرده .. نیم‌ساعت بیشتر نتونستم بشینم دلم میخواست فرار کنم

زدم بیرون گریه بود

حال بد بود

و فحش و لعنت.

+زنگ زد خونه و تشکر کرد؛ "ل" ماتش برد ! انتظار نداشت که همچین کاری کنم و انتظارم نداشت بهشون نگم..


برچسب‌ها : ل
+ دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲ - 15 چآی  |

با اینکه حس میکنم پستایی که راجب پادکست میذارم موردعلاقه خیلیا نیست ولی من با پررویی تا الان 61 پست راجب پادکست گذاشتم بلکه باعث شه حداقل چندنفر با پادکستای مختلف آشنا شن و به این جمع ملحق شن!

😁


برچسب‌ها : پادکست
+ دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲ - 11 چآی  |

پادکست کتاب جیبی Ketab Jibi | اپیزود هفتاد و دوم، خلاصه کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست.

این پادکست به گویندگی مهدی بهمنی هستش، تو هر اپیزود از این پادکست سعی میکنن خلاصه‌ای از کتاب‌های معروف و پرفروش رو بیارن ، من همه اپیزوداشونو نشنیدم ولی اغلب از کتاب‌های زندگینامه‌ای و روانشناسی گفتن.

ببین درحالت کلی لحن و شیوایی گوینده تو پادکست خیلی مهمه ولی وقتی میخوان خلاصه کتاب بگن یا کلا موضوع داستانی باشه این لحن خیلی جایگاهش بالاتر میره! چون خیلی مهمه هم گوش بدی چی داره میگه و جذبش شی و هم خوابت نگیره! که به‌نظرم جناب بهمنی خوانش خلاقی دارن.

اپیزود 72 در ارتباط با یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کره جنوبی هستش، داستان‌زندگی کارآفرین بین‌المللی "کیم‌وو‌چونگ" بنیان‌گذار و رییس کمپانی دِوو ( یکی از 50 شرکت بزرگ دنیا و دومین شرکت بزرگ کره‌جنوبی ) هستش. این آدم با دست‌ِخالی و صفر بعد از جنگ کره شروع به کار کرد و درنهایت دستاورد ایشون که شرق‌آسیا رو به مرکز رشد اقتصادی در جهان تبدیل میکنه.

تجسم انگیزه و خیال‌پردازی رو تو این کتاب میشه دید، توصیه‌ها و مثال‌های ساده و تکنیک‌های منحصربه فرد این شخص رو میتونید تو این اپیزود بشنوید.

+ترجمه این کتاب به‌قلم خانم مریم براتی.

+ناشر ندای‌معاصر.

+نوش گوش💚.


برچسب‌ها : پادکست
+ دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲ - 11 چآی  |

دیشب گفتش دلت واسه این روزا تنگ میشه ،، گفتم چرتوپرت نگو هیچم دلتنگ نمیشم

گفتش چرا ! منم موقع سربازی فکرشو نمیکردم دلم تنگ شه!

+حاجی تو ۶ ماه آخرو کلا پیچوندی! میرفتی درمونگا میخوابیدی کسی کاریت نداشت معلومه که دلت تنگ میشه😐.

+تازه ۲۴ ماهم نبود! کلی کسری خورد🤨😒.

+ شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۲ - 9 چآی  |

آرزو چالش ۷۵ روزه گذاشته، وقتی داشتم قوانین چالش رو میخوندم دیدم چقدر از ۲۴ساعت میشه استفاده کرد و حیف از زمانی که راحت از دستش میدیم!!

+البته که من بخاطر حجم استرس این دوره از زمان نمیتونم کامل انجامشون بدم ولی رفتم سراغ چندتا از قانوناش که بذارم تو برنامم.

+خیلی وقت بود کتاب نخونده بودم، کاش ترکش نکنم و بذارم تو روتینم!

+کتاب انتخابیم رو اسفندماه هدیه گرفته بودمش.

+از اسفند سراغش نرفتم!!

+ شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۲ - 0 چآی  |

امروز دم‌نکشیده‌ترین چآی دنیا بودم ..

همونقد بی‌مزه، بی‌رنگ، بی‌کیفیت🚶🏻‍♀️

+ جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲ - 16 چآی  |

۶ نفر از کسایی که طی دوسال اخیر بهم پیشنهاد دادن، ازدواج کردن!

بیاین پیشنهاد بدین بگم نه ازدواج کنین😂.

+۴ نفرشونو هنوز تو تلگرام دارم، پروفایلای دونفره جذابی گذاشتن!😁😂 هر ۴ نفر!

+ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲ - 21 چآی  |

با بچه‌ها رفته بودیم رستوران، سر میز روبروییمون ۳ تا آقا اومدن نشستن یکیشون خیلی چاق یکی خیلی لاغر اون یکیم هیکلش متوسط

اون متوسطی خیلی چهرش آشنا بود، به بچه‌ها ریز نشونش دادم همه گفتن نه نمیشناسیم!

گفتم خب اشتباه میکنم 🚶🏻‍♀️ تا اینکه دیدم هر سفارشی که میاد عکس میگیرن از ۶ ۵ جهت فیلمبرداری میکنن!

تعجب کردم، رستورانی که بودیم خیلی معروفه و غذاهای خوشمزه‌ایم داره چه نیاز به تبلیغه!😅

خلاصه که اینا تا تونستن سفارش دادن، خوردن و محتوا ساختن..

+علی ‌قاضی‌نظام بود!

+ تابحال پیج اینستاشو ندیده بودم ولی بشدت چهرش آشنا بود.

+ دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲ - 0 چآی  |

#ث کاراش اوکی شده با دوست‌پسرش مهاجرت میکنن برای قبرس.

جفتشون تحصیلی میرن و دانشگاه‌هاشون فرق داره ..

خیلی براشون خوشحالم💚🥲


برچسب‌ها : مهاجرت
+ یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲ - 21 چآی  |

خوردیم زخم‌ها که نه خون آمد و نه آه
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت ..


برچسب‌ها : سعدی
+ شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ - 9 چآی  |

انقد گفتم خواستم نشون بدم اوضاع از چه قراره !


ادامه مطلب
+ چهارشنبه ۵ مهر ۱۴۰۲ - 22 چآی  |

نیاز دارم یه دوره طولانی‌مدت برم تو لونم.

نیاز به یه خونه خالی از آدم دارم، گوشیمم خاموش کنم، فقط تموم شه.

+ بهم پیام داد که پرسیدم برای آزمون استخدامی میتونی شرکت کنی، موردی نداره؛ نوشتم که تو خواب ببینی آزمون بدمو خودمو پایبند کنم حتی اگه تا آخر عمرم تو این سیاهچال باشم.

= سعی میکنم این پستو پاک کنم((: وقتی آروم شدم!

+ چهارشنبه ۵ مهر ۱۴۰۲ - 20 چآی  |

پادکست جسو Gesso | اپیزود ششم، شام آخر

این پادکست درارتباط با تابلوهای نقاشی هستش، تاریخ و داستانشون رو با جزئیات تعریف میکنن و اینکه کلا تو خود تابلو چه اتفاقی داره میفته.

گویندش آقای موید علویان هستش و در جزئیات هر اپیزود لینک عکس اصلی از تابلو که دربارش صحبت میشه رو میذارن.

قصدم این بود که داستان یکسری از تابلوهای معروف رو بدونم؛ که حالا تو شرایطی قرار گرفتم یه اطلاعات زمینه‌ای داشته باشم مثلا تو اپیزود ششم از داستان عیسی و حواریونش در اورشلیم میگه، این تابلو رو داوینچی قرن 15 در شهر میلان کشیده و داستان اینکه چی شد این تابلو رو کشید تعریف میکنن.

در کل بخوام بگم من دوسش نداشتم، بیشتر بخاطر صدای گوینده بود؛ میدونی وقتی سرت خیلی خلوته و حالا کارخاصی نداری میتونی گوشش بدی!

چون صداشون یه ریتم یکنواخت، آهسته و خب خسته‌کننده واسه من داره!

+ درکل که موضوعش خوبه!

+ نوش گوش.


برچسب‌ها : پادکست
+ چهارشنبه ۵ مهر ۱۴۰۲ - 19 چآی  |

کانال لحظه‌آخری رو دارم ، بلیطای هواپیما که نزدیک پروازشونه و صندلی خالی دارن با قیمت خیلی پایین میفروشن..مثلا

☄️ فوری

✅تهران به تفلیس
🔺فردا ساعت 13:20
🔻فقط 1.523.000 تومان

✅تهران به باتومی
🔺فردا ساعت 20:15
🔻فقط 1.349.000 تومان

✅تهران به دبی
🔺فردا ساعت 07:15
🔻فقط 3.523.000 تومان

✅تهران به نجف
🔺امروز ساعت 19:00
🔻فقط 1.717.000 تومان

✅استانبول به تبریز
🔺امشب ساعت 20:10
🔻فقط 2.775.000 تومان

✅کیش به تهران
🔺امروز ساعت 14:05
🔻فقط 244.000 تومان

..

همیشه چکش میکنم ، تنها کانال تلگرامیه که هرسری نگاش میکنم(((: امیدوارم یه روز تو زندگیم به این نقطه برسم که لحظه آخر دلم سفر بخواد و اینطوری ردیف شه برم ..

+ سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ - 22 چآی  |

🍃💚I walk to the ends of the earth for your touch

Creepin#

+ جذاب 🚶🏻‍♀️


برچسب‌ها : آهنگ
+ سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ - 21 چآی 

تابستون یکی از دوستام از مزون خالش تعریف میکرد و بهم گفتش حتما یکسری برم!

مزون اینطوری که یک خونه دو طبقه بزرگ که پنجره‌هاش پوشیده شدن و فقط رگال‌های لباس مجلسی-مهمونی-بیرون-خونگی اینطوریاس ( یعنی میخوام بگم خونه نیستش فقط مزونه )

از قبل باید نوبت بگیری( یکهو پانشی بری ) 3-2تا فروشنده تو هر طبقه داره که همه سانتی مانتال.

خلاصه که تابستون نشد برم، اواخر شهریور به دوستم گفتم که کالکشن پاییز لانچ کردن؟گفتش خبر میده و دیروز خبر داد که میتونم برم.

به الف گفتم و باهم رفتیم، الف دنبال یه ترنچ‌کت بلند مشکی رنگ میگشت، منم حقیقتش چیزی نمیخواستم ولی گفتم برم شاید چیزی چشممو گرفت.

رفتیم و ..

افتضااااااح بود ((((: همه مدل‌های تکراری کف اینستا ریخته!

مزون که میشنوی انتظارت دوتا چیز ! 1.گرون-خوش‌دوخت و تمیز و 2.طراحی‌های خاص!

که هیچکدومو نداشت! این همه ریخت و پاش دیدیم و هیچی به هیچی .. فقط گرون!

حالا دختر باید میدیدیمون!! قیافه آویزون من تو ماشین، الفی که یذره ساکت میشد یهو دوباره میزد زیرخنده!


برچسب‌ها : الف
+ دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲ - 15 چآی  |

سری آخر که عمه رو دیدم بحثمون سر موضوع یکی از اقوام ۶۰ و خورده‌ای ساله‌ای بود که نه سواد داشت نه کار، یه مشکلی پیش اومده بود و هیچکس نبود کمکش کنه! شوهرش که فوت شده و پسراشم که اصلا اهمیتی نمیدادن..

امروز زنگ زد و حالواحوال‌پرسی که دوباره رفتیم سر همون خانم! من گفتم حق باید بدیم نه سوادی داشته نه شغلی! شما با این تحصیلات و کارتون همچین دیدگاهی دارین.

گفتش من تو این سال‌ها بارها شیرزن‌هایی دیدم که نیازی به سواد و کار نداشتن! خودشون از پس خودشون براومدن، این زن تو این جامعه زندگی میکنه با آدم‌های مختلف درارتباط هستش، مراسمات مختلف قرآن‌خونی،نمازجماعت و فلان همیشه هستش‌!! از هرکدوم یه‌کلمه هم یادبگیره همونا باعث میشه دیگه این حجم اشتباه نکنه!! همه‌چی رو نذار پای شغل و تحصیل ! انقدر این حرف اشتباه رو تکرار نکن !!!

+انقدری با تحکم صحبت کرد که دهااااانم دوخت دوخت دوخت ((((:

+ یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲ - 22 چآی  |

بهم میگه تا حالا با پسرای دهه ۶۰ تو رابطه‌ بودی؟

میگم نه! تهش ۷۱ بود.

میگه اووووف امتحانشون کن🤤 خیلی خوبن!

+😂🤣 خُل.

+ یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲ - 14 چآی  |

درست سی‌دقیقه باهاش صحبت کردم تا برگرده به مسیر

که عقب نکشه

حالش بهتر شد

امیدوارم روبه جلو پیش بره💚


برچسب‌ها : مج
+ شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲ - 22 چآی  |

پاییز مبارک ..

آهنگ گوش بدین ..


برچسب‌ها : آهنگ
+ شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲ - 10 چآی  |