امروز واسه ناهارم ، کلهجوش مدل اصفهونی پختم فکرکنم ترکها گوشت میریزن!ترکها یا کرمونیها ؟نمیدونم ..
خلاصه که چندوقتیه هی میبینم از این غذا استقبال زیاد میشه و هی تعریفشو میکنن گفتم بپزم ببینم چطوریاس
فقط واسه خودم پختم ! احتمال دادم بقیه نخورن ((:
+ دوسش نداشتم ، تازه بعدش سرگیجه گرفتم ((:
درست یادمه نشستهبودیم پشت یکی از میزهای کافه هربال
درحالی که داشت نی رو تو اسموتیش هی بالا پایین میکرد و اصلا نگاهش سمت من نبود گفتش ولی مطمئنم نه تو هیچوقت میتونی از این مملکت دل بکّنی نه من !
پارتنر سین کاناداست و یه دلیل محکمی شد واسه تلاش و رفتنش.
پارتنر (ت) چهار ماه پیش رفت و گفتش منتظر میمونم توام بیای ! ( ت ) داره نهایت تلاشش رو میکنه
ملی با پارتنرش کلاس زبان میره ، از اونور جفتشون سخت کار و تلاش میکنن که حداقل تا سه سال آینده رفته باشن.
مُج تو یه بیمارستان داغون کار میکرد و پارتنرش یکی از بیمارستانای خفن تهرانو واسش جور کرد تا بره مصاحبه و اتفاقا موفق هم شد ! بعد هم پارتنرش اومد همون بیمارستان ، جفتشون مدرکشون رو آزاد کردن و اتفاقا اونام در حال برنامه چیدن واسه رفتنن..
یه همچین پارتنرایی واسه خودمون پیدا کنیم!
نه که همیشه قفلی بزنه به کارامونو اونقدری مغز و خیالمونو بهم بریزه که از کارامون بمونیم! هی خودخوری کنیم و بزنیم تو سر خودمون .
یه نقطه تلاش بشه واسمون
انگیزه همدیگه باشم
بخاطر همدیگه تلاش کنیم!
پشتوانه هم باشیم!
+اگه دارین خدا حفظش کنه💚 اگه نه که خدا قسمتتون کنه 💚
+چندروز پیش سین تماس گرفت و گفتش رفتنش تیرماه قطعی شده و بره سعی میکنه دیگه برنگرده ! میگه سعی میکنم دلتنگیامو دفن کنم ولی برنگردم ..
+دولت آمریکا اعلام کرده از هیچکدوم از کشورهای تحت تحریمش مهاجر نمیپذیره و همکار سابقم ( دوست الانم ) تماس میگیره با گریه میگه من ماه دیگه آزمون داشتم ! تمام کارامو کرده بودم که برم حالا چه خاکی بر سرم بریزم ..
+شیم زنگ میزنه و میگه مرحله اول دکترا قبول شده ، از ته قلبم واسش خوشحال میشم و امیدوارم مرحله دوم مصاحبه رو عالی بگذرونه ..
+میم.ر تو تلگرام پیام میده، اونم مرحله اول دکترا رو تهران قبول شده ، هر 5 تا جمله ای که میفرستاد یکدور ( حاجی حاجی پشمام باورت میشه تهران قبول شدم ؟ ) هم میگفت و منم با خنده ویس فرستادم و تبریک گفتم ( اونم امیدوارم مرحله دوم رو قبول شه ) ..
+نسی دفاع عنوان رو انجام داد ، عنوانشو قبول کردن تو محوطه دانشکده دیدمش و سفت همو بغل کردیم ..
+اما من .. سعی کردم زنده بمونم . بدوم و هی به نتیجه نرسم . درحالیکه دیشب با خودم عهد بستم که
همه چیو بذار کنار ، دوباره از نو شروع کن! تو میتونی!
خوابیدم .
از قبل میدونستم امروز تنهام ، صبح پاشدم و اتاقمو پذیرایی خونه رو جارو کشیدم ، همه جارو تمیز کردم صبحانه خوردم و برای میانوعده شیرقهوه خوردم ، برای ناهار برنج شستم و خورشت هم قیمه دیروز کافی بود .
( تازگیا وقتای بیکاریم از یوتوب کانال maryjane و خانم مارپل رو دنبال میکنم ، داستانهای جنایی و معمایی رو میگن ، از جفتشون خوشم اومده اما مشکلی که هستش اپیزوداشون طولانیه و من هر قسمت رو نمیتونم یک روز تموم کنم ) خلاصه اینکه 30 دقیقه پایانی یکی از اپیزودای مارپل رو دیدم ، برنامه روزم رو نوشتم ، یه برنامه بلندبالا طولانی بود ولی باید تمومش میکردم ،
ویس جلسه اول استاد عین رو نوشتم و درحالیکه رو مبل دراز میکشیدم و منتظر بودم برنج غُل بزنه اینستا رو باز کردم
استوریها یک خبر رو منتشر کردن .. و من فرو ریختم برای کل روز برای هفته گندی که گذشت ..
+ چآی هل و دارچین گذاشتم و درحالی که سعی میکنم آرامشو بدست بیارم تو دفتر یادداشتم مینویسم ( .. ) .
برای اینکه خواستگارو رد کنه ، برگشته گفته آره چآی بهمون گفته تو رابطه هستشو به موقعش پسررو معرفی میکنه.
((((: بهش میگم زن ! الان کل بخت منو که بستی
میگه خوب گفتم 😂
پرسشنامه رو باید ایمیل بزنم تا نویسنده اصلی بفرسته ولی چون صرفا میخواستم به استاد راهنمام نشون بدم کلی گشتم تا یه جا پیدا کردم و خریدمش!
/: انقدری پولش زور داشت! تو نمیدونی (((:
امروز ملی پیام داد "دوباره یادم افتاد خیلی بدبختیم" !
تایید کردم گفتم آره خیلی بدبختیم آسیا نه چرا آخه خاورمیانه بدنیا اومدیم !
میگه از اون بدتر خیلی بدبختیم که کلی باید سختی بکشیم تا بریم بعد بشیم شهروند دوم سوم ..
شروع کرد و هی گفت گفت گفت ..
برای کارم یه مورد تقریبا مشابه پیدا کردم که تو عربستان سعودی انجام شده ، بعد استادم گفت بهشون ایمیل بزن و فلان فلون رو بهشون بگو و این صحبتا
گفتم باشه
اومدم خونه خیلی نژادپرستانه طور گفتم همینم مونده من به اینا پیام بدم ! کل روز گشتم تا یه مورد دیگه پیدا کردم (((: یه کشور دیگه !
همه اساتید راهنما دهن آدمو سرویس میکنن یا از شانس منه که این منو صاف کرده؟
خداااای بزرگ چیکارکنمممممم منو نجاتم بددددده🥲
+انقدری هوا سرد هستش که با آستین بلند و جوراب تو خونه رفت و آمد میکنم.
+اردیبهشت چرا انقد زود داره تموم میشه؟ ! یذره آروم بگیر !
+چرا وزنم هیچ تغییر نمیکنه؟
+بدن عزیزم ! من از این دست آدمها نیستم که ورزش و رژیم غذایی درست رو فقط واسه سالم بودنت انجام بدم
نخییییر از این خبرا نیست!! یذره اون چربیارو آبش کن تا رژیم فستینگ نگرفتم!! بعد اونوقت هی بزن تو سر خودت😒
بهم پیام داد که نمیدونم کی رشتی کی شهر خودتون ، خبر از تو!بهم خبر بده همو بیرون ببینیم .
گفتم باشه حتما خبرت میکنم.☺
+ ولی عزیزدلم ! بشین تا خبرت کنم💋
برام نوشت نمیفهمم که چرا عجیب غریب شدی ؟ چندبار عذر خواستم و باز این رفتارات ادامه داره ! خسته شدم !!
نوشتم که قرار نیست همیشه بخشیده شی ، قرار نیست همیشه انتظار داشته باشی بعد جواب ببخشید بخشیده شی !!
نوشت من تلاش خودم رو کردم ولی تو دوری و دیگه کاری از دست من ساخته نیست!
نوشتم باشه به جهنم(((((:
+انتظار نداشت بنویسم باشه به جهنم
((((((((((:
بعد پستی که نوشتم ، رفتم سرچ کردم ماشینش چی بود ((: خدایا چرا من ماشینارو یاد نمیگیرم؟
قرار بود استاد راهنمامو ببینم ولی نشد .. جلسه با استانداری داشت ، ایمیلهامو ندید ، در جواب اساماسم فقط گفت بررسی میکنم
و این بررسی بیشتر از یک هفته طول کشیده بود.
دوساعتی کتابخونه موندم ولی دیدم نمیتونم یه دلشوره مزخرفی داشتم
بین راه یکی از پسرای ورودیمون رو دیدم ، همونی که هفته گذشته تو اینستا ریکوئست داده بود و ردش کرده بودم !
چرا ؟ چون ترم پیش چندتا کلاس مشترک داشتیم و تو کلاس همه با هم صحبت میکردیم خارج از کلاس سلام میگفتی بهزور جواب میداد ! سلامم نمیگفتی هیچی نمیگفت و میرفت ! فکرمیکردم دیگه تو مقطع ارشد این کوچولوبازیا رو نداریم ولی خب بعد دیدم شاید هنوز اونقدری کوچولوعه که هر حرکتیو داستان درست کنه دیگه بهش محل نذاشتم ..
ذهنم مشغول بود و از کنارش رد شدم که صدام کرد .. برگشتم سمتش ، یکسری صحبتای حاشیهای ردیف کرد ، دلشوره امانمو بریده بود دست به سرش کردم و قدمامو تند کردم سمت خارج از دانشکده ..
دلشورم واقعی بود !
دیدمش .. بیرون دانشکده درست نزدیک پارک ، تکیه داده بود به ماشینشو منتظرم بود ..
خشکم زد !
نمایشگاه کتاب امسال واسه یکی از دوستام خیلی خاصه ! از یکی از ناشرای معروف علوم پزشکی مجوز گرفت و تونست کتابشو چاپ کنه
ازم خواستش که حتما بیام و متاسفانه برنامههام اصلا جور نمیشه .. گفتم من کتابتو میخوام !(((: میشه امضا کنی و بفرستیش !؟
امروز رفته بود نمایشگاه ، کلی عکس فرستاد
واسم کتابو خرید و امضاش کرد ! گفت فردا صبح پستش میکنم((:
ای جآن💚
از وقتی موکاپات گرفتم مصرف قهوم خیلی زیاد شده ، تا جایی که دیروز یهو تپش قلب با درد قفسه سینه داشتم.
پروپرانولول خوردم خیلی بهتر شدم ، امروزم با وجود اشتیاق زیاااادم جلو خودمو گرفتم و اصلا قهوه نخوردم.
Irripetibile یه کلمه ایتالیایی هستش ، یعنی کسی که هر چقدر زمان بگذره بازم واست تکراری نمیشه و هر روز بیشتر از روز اول دوسش داری و به همه ترجیحش میدی
برات خاصه
مثل یه عشق تکرار نشدنی
یه حس ابدی ..🍃💚
برای مها که ویدیومسیج فرستادم متوجه شدم!!
زیر چشام خیلییییی دیگه تیره شد 🥲 تازگیا اینطور شدم! فکرکنم از عوارض جراحیم بود ولی چندماه گذشته🥺🥲
عآح چآی 💚
دفتر ماه پر از شعر سپید است پر از تنهایی
ای پریزاد غزل کی به غزل میآیی ..🍃
#پریزاد_علیرضاقربانی
+چقدر غمگین و قشنگ خوندش (:
ولی کلا ذهنم قفل شده ! هیچی نمیتونم بنویسم !
(ل) میگه بیا برو دو رکعت نماز بخون شاید مغزت وا شد !
در معذوریت هستم و نمیتونم بخونم !
همش غر میزنه ((:
+یه لاک خریدم رنگ قهوهای ! الان میخوای لاک بخری ؛ پالت لاک رو میدن دستت تا انتخاب کنی نمیذارن خودت همونجا تست کنی ! این بده !
چون من رنگ پالتو خواستم یه قهوهای زشتی تحویلم داد .. کلا لاک به من یکی نیومده(((:
+اینورا بارون اومد و هوا ســرد شد ، وسط بهار همه با کاپشن و پالتو و بوت زدن بیرون ((:
استاد راهنمام بسیار تمایل داره بزنه پارم کنه (بخاطر یک هفته و چندروزی که تهران رفتم)
نمیدونم چرا با خودم لب تاب نبردم !! البته که واقعا وقتم نمیشد -.-
anyway تا دلش خواست تیکه انداخت و و و ((((:
پادکست چیزکست | اپیزود هجدهم ؛ چآی🍃Tea
این پادکست به گویندگی آقای ارشیا عطاری
صدای گوینده و فضاشو دوستداشتم ، کلا کلا لذت بردم 💚
این پادکست و خصوصا این اپیزود رو پیشنهادش میکنم🥰
..
در این اپیزود از چگونه پیداشدن چآی در چین تا تجارت بریتانیا صحبت شد ، جنگهایی که برسر این نوشیدنی گرون و خوشمزه اتفاق افتاد تا داستان کاشت چای در هند ..
از اختراع سماور در روسیه تا طرح چایکیسهای توسط یک تاجر نیویورکی به نام سالیوان
×چآی اولین بار در قرن هفتم وارد ایران شد ولی چون ایرانیها چایخور نبودن و قهوه خور بودن تو اون دوران زیاد از این نوشیدنی گرون استقبال نشد ، تا درنهایت از قرن هفدهم از این نوشیدنی استقبال شد.
محمدمیرزا از دولت مردان قاجار ، یکسال قبل از کشتهشدن ناصرالدین شاه فرستادهمیشه هند تا بشه ژنرال کنسولی ایران . هند در اون دوران شده بود مزرعه کشت چای بریتانیا! محمدمیرزا یکدوره کشت و پرورش چای در هند میگذرونه و گواهینامه تخصص کشت چای میگیره.
بعد با دستور مظفرالدین شاه ، محمدمیرزا با کلی تحقیق و بررسی تشخیص میده که لاهیجان مناسبترین جا برای کاشتن چای هستش و اینطوری لاهیجان پایتخت چای ایران میشه..
بیش از این اسپویلش نمیکنم .😁
نوش گوش !💚
نه که خبری باشه و سرم شلوغ !نه ..
بهار خصوصا اردیبهشت جزو قشنگترین و دلچسبترین ماههای زندگیه و دلم میخواد هی برم بیرون و بگردم
پیک نیک برم
مسافرت
ولی خب نشد ! فقط میرم پیاده روی و سعی میکنم لذت ببرم !
اینجا هیچ دوست صمیمیی ندارم ، و البته نداشتن ماشین واقعا تو چشم میاد ؛ مثلا تهران بودم هیچوقت داشتن ماشین جزو دغدغه هام نبود ! الان شده ):
..
تهران که رفته بودم ، با یکی از بچه ها بیرون بودیم گفتم فلانی استخدام رسمی شده ، گفتش ینی پیمانی گفتم نه سهمیه داشته مستقیم استخدام
گفت عع خیلیم عالی خوشبحالش !!
گفتم اوهوم ، میدونی حالا نکته جالبش چیه؟نه حسرتی نه حسادتی هیچی نداشتم اون لحظه !! حتی یه کوچولوووو که واقعا دلم بخواد !
کُپ میکنه((: حالت گردی چشاشو ، دهنشو چندبار باز و بسته میکنه یچیزی بگه ولی نمیگه
ادامه میدم ، سریهای پیش که با دوستام بیرون میرفتم اون وسطا نامزی - دوست پسری زنگ میزد یا تو بیرون رفتنامون اونام بودن یا اصلا میومدن ازشون حرف میزدن یهطوری میشدم ! نمیدونم چطور بگم یه حس گمشده داشتم ، نبود کسی و اذیت بودم
ولی الان چندوقته اصلا دیگه واسم این مسائل مهم نیست ، اصلا ارزشی نداره راجبشون فکرکنم
یا مثلا دوستام که یکی یکی ویزاهاشون اوکی میشن و برنامه رفتن دارن اصلا بهشون حسادت نمیکنم ! اصلا نمیگم چرا من نه!
نمیذاره بیشتر بگم .. میپره وسط حرفا و رُک و پوست کنده میگه ؛ چای ! عزیزم ! تو باید بری پیش تراپیست ! واقعا کمبودشو تو زندگیت حس میکنم ! واقعا نیاز داری دختر !
+ بیشور ((:
کاش میشد مثل اکثر دخترا موقع غم و ناراحتی و استرس بیاشتهایی عصبی بگیرم !
نه همیشه پرخوری عصبی بگیرم دهنم هی بجُنبه بعد عذابوجدان بگیرم دلم بخواد بمیرم |:
دایرکتمون فقط ارسال پست و لایک کردنه!
هرازچندگاهی بهم فیلم یا موزیک معرفی میکنیم..
خلاصه که سریال جدیدی معرفی کرد و کلی تعریفشو کرد
The Outlander 2014
۶ فصل و امتیازشم ۸.۴ 🤝🏻
پادکستجعبه | اپیزود بیستوپنجم گزارش یک مرگ از پیش تعیین شده
این پادکست به گویندگی منصور ضابطیان هستش.
من واقعا لذت بردم از فضا ، حسوحال پادکست و صدالبته صدای آقای ضابطیان
× متاسفانه خیلی دیر به دیر اپیزود منتشر میکنند. ×
..
فروغ فرخزاد در بیستوچهارم بهمن سال ۱۳۴۵ براثر یک حادثه رانندگی فوت میکنه اپیزود بیستوپنجم جزئیات روزحادثه رو روایت میکنه.تیکههایی از صحبتهای معشوقش ( ابراهیم گلستان ) ، مادر فروغ ( توران وزیری تبار ) و دیگر افراد مهم زندگیش میاره ..
از جزئیات روز تشییع جنازه هم میگه تا اتفاقات بعد از مرگ فروغ ..
قشنگ بود ..🍃بهتون پیشنهاد میکنم.
لاک برند B&D شماره 33 چقدر جذابه 😍
هرجا رفتم نداشتش 😑
هفته سختی بود و آخرهفته شلوغی دارم چون یکسری کار دارم که ددلاینشون خیلی نزدیکه
با این حال دلم یه فیلم قشنگ ، یه کتاب خوب ، یه پیادهروی طولانی تو این هوای دلپذیر اردیبهشتی میخواد ..
آروم بگیر جانم ..
یکی از تلاشام تو ترجمه مقالات اینه که کلمه بیماری مادرزادی رو حذفش کنم و جایگزینش بیماری بدو تولد یا حین تولد بیارم ..
این بارمنفی باعث میشه یکسری به مادر انگ بچسبونن !
آخرین آهنگی که تو کانال گذاشتم میکس همایون شجریان و هوشنگ ابتهاج
چققققققد قشنگه😍💚
عشق شادی ست، عشق آزادی ست
عشق آغاز آدمیزادی ست
عشق آتش به سینه داشتن است
دمِ همت بر او گماشتن است
عشق شوری زِ خود فزاینده ست
زایشِ کهکشان زاینده ست
تپشِ نبضِ باغ در دانه ست
در شبِ پیله رقص پروانه ست
جنبشی در نهفت پردهی جان
در بن جان زندگی پنهان .
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن !
زندگی را به عشق بخشیدن .
زنده است آن که عشق میورزد
دل و جانش به عشق میارزد .. 💚