پارتنر سین کاناداست و یه دلیل محکمی شد واسه تلاش و رفتنش.
پارتنر (ت) چهار ماه پیش رفت و گفتش منتظر میمونم توام بیای ! ( ت ) داره نهایت تلاشش رو میکنه
ملی با پارتنرش کلاس زبان میره ، از اونور جفتشون سخت کار و تلاش میکنن که حداقل تا سه سال آینده رفته باشن.
مُج تو یه بیمارستان داغون کار میکرد و پارتنرش یکی از بیمارستانای خفن تهرانو واسش جور کرد تا بره مصاحبه و اتفاقا موفق هم شد ! بعد هم پارتنرش اومد همون بیمارستان ، جفتشون مدرکشون رو آزاد کردن و اتفاقا اونام در حال برنامه چیدن واسه رفتنن..
یه همچین پارتنرایی واسه خودمون پیدا کنیم!
نه که همیشه قفلی بزنه به کارامونو اونقدری مغز و خیالمونو بهم بریزه که از کارامون بمونیم! هی خودخوری کنیم و بزنیم تو سر خودمون .
یه نقطه تلاش بشه واسمون
انگیزه همدیگه باشم
بخاطر همدیگه تلاش کنیم!
پشتوانه هم باشیم!
+اگه دارین خدا حفظش کنه💚 اگه نه که خدا قسمتتون کنه 💚