01837

+چندروز پیش سین تماس گرفت و گفتش رفتنش تیرماه قطعی شده و بره سعی میکنه دیگه برنگرده ! میگه سعی میکنم دلتنگیامو دفن کنم ولی برنگردم ..

+دولت آمریکا اعلام کرده از هیچکدوم از کشورهای تحت تحریمش مهاجر نمیپذیره و همکار سابقم ( دوست الانم ) تماس میگیره با گریه میگه من ماه دیگه آزمون داشتم ! تمام کارامو کرده بودم که برم حالا چه خاکی بر سرم بریزم ..

+شیم زنگ میزنه و میگه مرحله اول دکترا قبول شده ، از ته قلبم واسش خوشحال میشم و امیدوارم مرحله دوم مصاحبه رو عالی بگذرونه ..

+میم.ر تو تلگرام پیام میده، اونم مرحله اول دکترا رو تهران قبول شده ، هر 5 تا جمله ای که میفرستاد یکدور ( حاجی حاجی پشمام باورت میشه تهران قبول شدم ؟ ) هم میگفت و منم با خنده ویس فرستادم و تبریک گفتم ( اونم امیدوارم مرحله دوم رو قبول شه ) ..

+نسی دفاع عنوان رو انجام داد ، عنوانشو قبول کردن تو محوطه دانشکده دیدمش و سفت همو بغل کردیم ..

+اما من .. سعی کردم زنده بمونم . بدوم و هی به نتیجه نرسم . درحالیکه دیشب با خودم عهد بستم که

همه چیو بذار کنار ، دوباره از نو شروع کن! تو میتونی!

خوابیدم .

از قبل میدونستم امروز تنهام ، صبح پاشدم و اتاقمو پذیرایی خونه رو جارو کشیدم ، همه جارو تمیز کردم صبحانه خوردم و برای میانوعده شیرقهوه خوردم ، برای ناهار برنج شستم و خورشت هم قیمه دیروز کافی بود .

( تازگیا وقتای بیکاریم از یوتوب کانال maryjane و خانم مارپل رو دنبال میکنم ، داستان‌های جنایی و معمایی رو میگن ، از جفتشون خوشم اومده اما مشکلی که هستش اپیزوداشون طولانیه و من هر قسمت رو نمیتونم یک روز تموم کنم ) خلاصه اینکه 30 دقیقه پایانی یکی از اپیزودای مارپل رو دیدم ، برنامه روزم رو نوشتم ، یه برنامه بلندبالا طولانی بود ولی باید تمومش میکردم ،

ویس جلسه اول استاد عین رو نوشتم و درحالیکه رو مبل دراز میکشیدم و منتظر بودم برنج غُل بزنه اینستا رو باز کردم

استوری‌ها یک خبر رو منتشر کردن .. و من فرو ریختم برای کل روز برای هفته گندی که گذشت ..

+ چآی هل و دارچین گذاشتم و درحالی که سعی میکنم آرامشو بدست بیارم تو دفتر یادداشتم مینویسم ( .. ) .


برچسب‌ها : سین, شیم, مهاجرت
+ جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ - 15 چآی  |