01827

قرار بود استاد راهنمامو ببینم ولی نشد .. جلسه با استانداری داشت ، ایمیل‌هامو ندید ، در جواب اس‌ام‌اسم فقط گفت بررسی میکنم

و این بررسی بیشتر از یک هفته طول کشیده بود.

دوساعتی کتابخونه موندم ولی دیدم نمیتونم یه دلشوره مزخرفی داشتم

بین راه یکی از پسرای ورودیمون رو دیدم ، همونی که هفته گذشته تو اینستا ریکوئست داده بود و ردش کرده بودم !

چرا ؟ چون ترم پیش چندتا کلاس مشترک داشتیم و تو کلاس همه با هم صحبت میکردیم خارج از کلاس سلام میگفتی به‌زور جواب میداد ! سلامم نمیگفتی هیچی نمیگفت و میرفت ! فکرمیکردم دیگه تو مقطع ارشد این کوچولوبازیا رو نداریم ولی خب بعد دیدم شاید هنوز اونقدری کوچولوعه که هر حرکتیو داستان درست کنه دیگه بهش محل نذاشتم ..

ذهنم مشغول بود و از کنارش رد شدم که صدام کرد .. برگشتم سمتش ، یکسری صحبتای حاشیه‌ای ردیف کرد ، دلشوره امانمو بریده بود دست به سرش کردم و قدمامو تند کردم سمت خارج از دانشکده ..

دلشورم واقعی بود !

دیدمش .. بیرون دانشکده درست نزدیک پارک ، تکیه داده بود به ماشینشو منتظرم بود ..

خشکم زد !

+ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ - 23 چآی  |