کتاب پروندهی خدمتکار مفقود هم تو این ساعت و زمان (چهارشنبه ۱۷ بهمن ساعت ۲۳.۱۰) تموم شد.
کتاب سرگرمکننده و قشنگی بود ((: به شخصه دوسش داشتم!
حالا کتاب جدیدی که میخوام خیلی زود شروعش کنم، کتاب موهبتِ کامل نبودن اثر برنه براون | مترجم سمیه جوادیان | نشر یوشیتا.
این کتاب به پیشنهاد نسیمبریسا خریدم، گروه کتابخوانی Brisa's book club هم عضو شدم و طبق زمانبندی باهاشون پیش میرم.
+ ترجمه خانم اکرمی، نشر صابرین پیشنهاد شده!
+ در اپلیکیشنهای طاقچه، زبانشناس، دیجیپلاس، فیدیبو هم موجود هستش و البته نسخه انگلیسی و رایگانشو در گروه گذاشتن.
+ این کتاب در دوره سختی از زندگیم بهم معرفی شده، خیلی تحتفشارم و یه نشونه میبینمش!
+ چون طبق زمانبندی گروه میخوام بخونمش و ۴ هفته زمان میبره در کنارش کتاب دیگهای هم شروع میکنم و بهزودی میگم😁.
پادکستهایی که این مدت گوش کردم:
۱. همچنان سریال ساعتصفر رو دنبال میکنم.
۲. بهنظرم سرابثبات راوکده در ارتباط با بشاراسد اونقدری قوی نبود ولی راوکست اپیزود خانداناسد بهنظر خودم بهتر بود!
۳. ماتاهاری (جاسوس اغواگر) تو راوکست جذاب بود🤭.
۴. پادکست راوکده، اپیزودای داستان زندگی پرویناعتصامی و سهرابسپهری و جدیدترین اپیزودش که در ارتباط با ابنسینا بود، بهنظرم واقعا عالی بودن و دوسشون داشتم؛ ولی داستان زندگی دکترحسین فاطمی بهنظرم معمولی بود! زیاد جذاب نبود.
اپیزود داستان زندگی سپهبد نادر جهانبانی اصلا یه لول دیگهای فوقالعاده بود!!😍
۵. پادکست رُخ، زندگی ناصرالدینشاه واقعا عصبیم کرد((: کلا چند اپیزودی که درارتباط با خاندان قاجار بود فلاکتبااااار بود! 😕😒
اپیزود ویژه خدایان ایرانزمین رو اصلا نتونستم گوش کنم🚶🏻♀️.
تاریخچه شبیلدا و کریسمس / سوریه / یمن و عمان هم معمولی بودن🤦🏻♀️.
با اینحال هکرقرن و زندگی ونگوگ خوب بودن.
۶. پادکست کیآس، بانک دراما قشنگ بود ولی زیاد طولش دادن، آرگو هم تکراری بود! جزیرهجذام یهچیز جدید بود و خب قشنگ؛ آلفابی هم نه😑 دوستنداشتم! رانده شده، بهای زندگی، جانکثیف و قتلعام خانواده خوب بودن🤌🏻.
۷. پادکست جنون، استفان برایتویزر / مرگ مارک ساوش / ارواح سرگردان همه تو یک رده و معمولی بودن.
۸. پادکست رپاپ، دختر لبخند مراوریدی و زویا واقعا قشنگ بودن😍 خودآموز دیکتاتورها هم😂🤌🏻
۹. پادکست آن، برخلاف همه احتمالات واقعا خوب و عالی بود👏🏻.
+ بازم بودن ولی تا همینجا بهنظرم کافیه😁.
یه کتاب جدیدا خریدم و دوستدارم هرچی زودتر این کتابی که دارمو تموم کنم تا اونو شروع کنم🚶🏻♀️ ..
متاسفانه سرمو هی شلوغ میکنم تا از یکسری فکرا دور بمونم و خب وقتی نمیمونه واسم!
+چقدر این مدت پادکست گوش کردم و لذت بردم😍.
+ یه دفترخریدم، تا خلاصه اپیزودهایی که دوستداشتم رو بنویسم🤭.
+ تا اینجایکار، 631h 31Min😁.
+ به فاطمه گفتم که میخوام خیلی جدی زبان رو شروع کنم! ولی هنوز شروع نکردم، به خودم سخت نمیگیرم🚶🏻♀️ آروم .. آروم ..
دوستان من میخوام مدرک ICDL بگیرم ولی نمیخوام کلاساشو شرکت کنم! راهی هستش!؟
به مو رسید، پاره شد. گره زدم بازم پاره شد، بیخیال شدم دیگه؛ زوری نیست که ..
یکی از بهترین اپیزودایی که تو زمستون گوش کردم، قطعا اپیزود 47
شاهزاده پزشکان | حکایت زندگی و سرنوشت شیخالرئیس ابنسینا
از پادکست راوکده بود💚🤝🏻.
فکرکنم با توجه به مشکلات اخیر و بحثامون
جفتمون بهترین تصمیم رو گرفتیم ..
با احترام و آرزوهای خوب
رابطه رو تموم کردیم.
+ و این رابطهای که از سر گذروندم، طولانیترینی بود که تجربش کردم.
+ غمگین و ناراحت شدم ولی موردی نداره، اگه گریه کردم هم ایرادی نداره💚.
دلم میخواد که فردا برم یه کافه تو گلسار بشینم و چای بخورم! شایدم قهوه! هووووم شایدم همراهشون یه کروسان🤌🏻
ولی باید حسوحالش باشه!
پس امیدوارم فردا حالمو هی نگیرن، هی روانمو عین آش همنزنن!!
نمیدونم مراحل فارغالتحصیلی کارشناسی خیلی راحتتر از ارشد یا کلا علومپزشکیتهران کار راه بنداز بود!
یعنی هنوز موهای ریختهشده از سر پایاننامه در نیومده که الان برای فارغالتحصیلی داره میریزه!
دوسه هفته اخیر مدام از نیازمندیام بهش میگفتم!
اینو بخرم، اونو بخرم، این مشکل داره باید عوضش کنم، اون یکی تموم شده یه جدیدشو میخوام ( بلا بلا بلا ) ..
بعد میزدم بیرونم میرفتم سمت مرکزخریدا!
با هم بیرونم میرفتیم میگفتم منو یکسر ببر فلان مرکز خرید🤧 یا منطقه آزاد!
تا درنهایت دیشب گفتش میشه یه لیست خرید بهمن و اسفند بنویسی؟ دو ستونش کن! ضروری و غیر ضروری، بعد واسم بفرست.
امشب با کلی فکر لیستو نوشتم🚶🏻♀️ باورم نمیشد! ضروری ۶ مورد و غیرضروری ۱۹ مورد 🙄🥲.
+ تو این دوسه هفته هم فقط میگفتم، هیچ خریدی انجام نمیدادم. دستودلم به خرید نمیرفت |: ولی توی ذهنم کلی نیاز به خریدو حس میکردم!
آنلاینشاپ هارو چک نکردم ولی رشت و شهرما حراج زمستونشون رو شروع کردن، فکرکنم از پارسال واسشون درس شده! قیمتارو ۳۰۰ ۴۰۰ کشیدن پایین و بهنظرم یکسری اجناس قیمتاشون خیلی خوب شده (باتوجه به قیمت قبلشون).
اتفاقا دیروز که مرکزخریدا میچرخیدم ( البته که چیزی نخریدم ((((: )، تو دست اکثر آدما بستههای خرید بود.
+ یکی به من بگه تعطیلات بین دوترم چرا اومدم دانشکده! سر آخر کارمم راه ننداختن😕.
+ تا الان چندتا مقاله نوشتم، وقتی از اول به شیوه مقاله مینویسی کارت راحتتر هست، جداول، رفرنسها و کلا حجم پایاننامه واقعا زیاد هستش.
چندبار شروع کردما ولی نشد، حالا نمیدونم وسواسه، دلم میخواد ریزجزئیات باشه، حجمش بالاست، جداول بهم میریزه و فلان بیسار نشد.
یکی از دوستان تهرانم گفتش که پایانناممو واسش بفرستم خودش به شکل مقاله درمیاره! هزینه رو میگیره، ولی گفت خیلی کار داره !
ازش پرسیدم هزینش چقدر میشه!؟ گفت محاسبه میکنه و خبرم میده.
نمیدونم بشینم سرش دوروزه تموم میکنم یا از پسش برنمیام و باید کوتاه بیام!
امشب با پارتنرم درارتباط با زبان انگلیسی صحبت میکردیم، اون زبانش از من خیلی بهتر، من تو اسپکینگ ضعیفم و البته از بس تخصصی خوندم کلا خیلی موارد عمومیو یادم رفته!
گفتش که اینطوری فایده نداره، بگردیم یه مدرس پیدا کنیم بهشکل خصوصی و آنلاین بهمون آموزش بده! ایده خوبیهها ولی میدونم که سطح زبانمون یکی نیستش.
گفتش که میگرده و یه مدرس خوب پیدا میکنه.
تو این زمانم، یکمی لغاتو بخونم انقدر گیج نزنم🚶🏻♀️حداقل تو تعیینسطحی که میگیرن یکمی سربلند بیرون بیام!
+ تو اینستاگرام چندین کانال یوتوب پیدا کردم و البته چندینبسته از yenglish خریدم! نمیدونم چرا جدی پیگیری نمیکنم! شاید باید اول خودم بشینم بخونم، یکمی سطحم ارتقا پیدا کرد دنبال کلاسخصوصی باشم!
کتاب پروندهی خدمتکار مفقود | اثر تارکوئین هال / مترجم زهرا باختری
بریم ببینیم این کتاب چی داره🙄.
واقعا یکی از بدترین کتابهایی بود که میتونستم بخونم((:
خداروشکر تموم شد!
خانه ما ! ۵بهمن ساعت ۲۱.۵۸.
تولد یکی از دوستام بود، منم به لطفی رباتی که چندوقت پیش یکی از دوستان بلاگفایی معرفیش کرده بود، یادم بود و تبریک گفتم ..
بعد همونطوری صحبتمون ادامه داشت که پرسیدم راستی پارتنرت چی خرید!؟
گفت یادش رفت!
گفتم وا مگه میشه!؟؟ گفت آره دیگه میشه.
+ خیلی خوب با قضیه کنار اومد (((: خیلی بالغانه!
+ پارتنرم به مناسبت اینکه دفاع کردم، نه هدیهای خرید نه گلی نه چیزی!! و این قضیه ناراحتم کردم و اتفاقا بهشم گفتم، قرار بود مثلا امروز بریم بیرون و از دلم درآره (((((:
نمیدونم چطوری باید از شر خشم رها شد!
حس میکنم یه حجم زیادی خشم دارم ..
چندوقته تو اکسپلور اینستاگرامم، ویدیو رژیمهای مختلف میاد.
من تابحال رژیم آب نشنیده بودم! طرفی ۲۰ کیلو در عرض دو ماه کم کرده!!!
یا رژیم سبزیجات خام اینم خیلی زود نتیجه گرفتن.
+ تا به اینجا معقولانهترینشون همون فستینگ بوده!
چندنفر از دوستام مدام پیام میدن که برم تهران ولی مسئله اینجاست که نمیتونم برم خونشون! سه نفرشون که متاهلن! چهارنفر که پیش پدرومادرشون زندگی میکنن! تنها یکی از دوستام خونه مجردی داره که برای چندوقتی خونواده خالش اومدن پیشش چون دنبال خونن!
و به این شکل که همشون اصرار دارن که برم خونشون ولی واقعا نمیتونم!
دونفر از دوستای دیگمم هستنا ولی خب خیلیوقته باهاشون درارتباط نبودم، هرچند یکیشون چندوقت پیش اصرار داشت که رفتم تهران برم پیشش.
یکی از هتلای خوب سمت ولیعصر رو میشناختم که شبی ۴ تومن میگیره!
از طرفی اصلا دلم نمیخواد هاستلی، پانسیونی برای چندروز برم!
در نتیجه فعلا دنبال راهحلم!
خونه فک و فامیلم طبیعتا نمیرم! (((((:
چندروز پیش یکی از دوستام برای روز جمعه برنامه ناهار گذاشت ولی چون خیلیوقت بود با پارتنرم وقت نگذرونده بودم و درستوحسابی ندیده بودمش، کنسل کردم!
دیشب طی یک حادثهای(((: با پارتنرم بشدت بحثم شد!
اینطوری که امروز هوا عالیه! جون میده واست گشت و گذار! کافه رفتن! حتی مهمونی و رقصیدن!
ولی خب هماکنون خونم!
و البته فیلم The blind side رو دیدم🚶🏻♀️🤷🏻♀️.
درخصوص عکسها هنوز چیزی به دستم نرسیده!
رسید میذارمش.
پذیرایی هم "الف" تمام زورشو زد تا توی پک غذا بذاریم! مثلا همبرگری، شنسلی، لقمهای، سالادماکارونی، الویه حتی به فکر زیتون پرورده و کشک بادمجون اینام افتاد ولی من بشدت مقاومت و مخالفت کردم!
البته بنده خدا تو پذیراییهایی که تو اینستاگرام و البته چندتا عکس از جلساتی که دانشکدمون برگزار شد، دیده بود.
بهنظرم جلسه از رسمیبودن خارج میشد و نمیخواستم اینطور باشه!
تو پک پذیرایی کاپوچینو، کیک، آجیل، شکلات، میوه و یه چندتا چیز دیگه و البته سوغات شهرمون رو گذاشته بودم. بهنظرم این مدلی خیلی بهتر و شکیلتر بود.
روز دفاعم یکهو شرایط هوا بقدری بد شد که حتی به فکر کنسل کردن جلسهدفاعم افتادم!
ولی هرطوری بود خودمونو رسوندیم ..
اونقدری تحت فشار و استرس بودم
از طرفی اونقدری از ارائه دادن میترسیدم که نه ناخونامو لاک زدم نه میکاپ خوشرنگی داشتم!
(فقط لباسام اتو شده بود، ترنچکت جدیدمو با شلوار بگ و بوت پوشیده بودم).
خونوادم دوستام، دانشجوها و اساتید نشسته بودن و من باید سخنرانی میکردم!!
شروع ارائه از بسمالله الرحمن الرحیم تا عرض سلام و ادب خدمت اساتید و داورها و حضار تا گفتن عنوانپایاننامه سطح استرسم خیلی بالا بود بحدی که تپش قلبمم میشنیدم ولی بعد از اون غرق شدم، در ارائه پایاننامم، نتیجه تحقیقها و تلاشهام، میتونم بگم تا آخرین اسلاید که بگم با تشکر از حسنتوجه شما بزرگواران نفهمیدم چی شد!
از تسلطم بر ارائه تا پاورپوینت کلی تشویق شدم، از اینکه عنوان پایاننامم که کارآزمایی بود طرحی نو بود و دغدغه اجتماعی داشتم!
چندصدم از نمره کامل کمتر گرفتم
ولی خب خوشحالم💚
تموم شد🍃
پایان دو سال و چندماه ارشد بالاخره به انتهای خودش رسید😍🍃
رنج همدیگهرو محترم بشماریم،
ظرفیت روانی و عاطفی هرکدوم از ما متفاوته ..
+ سلام💚🍃
صبحی میخواستم برم پیادهروی و از خونم زدم بیرون! ولی حس اون پیادهروی ورزشی که تمرکزت رو تعداد و مدل قدمزدنهات هست، نبود!
فقط زدم بیرون یه حالواحوالی عوض کنم و زودم برگشتم خونه..
نکته مفید تا اینجایکار زنگ زدن به استخر مدنظرم بود، هر روز از ساعت ۸.۵ تا ۲ تایم خانمهاست و برای دوساعت قیمتش ۲۰۰ هست.
به زودی میرم.
یکی از دوستام بعد از ۴ سال رابطه، از پارتنرش جدا شد و اون شخص مهاجرت کرد.
خیلی زود هم ازدواج کرد!
حالا نمیشه این دوستمو جمع کرد! بهحدی حالش بده ..
۹ جلسه رفته تراپی، کلی سفر داخلکشور خارج از کشور رفته، هر روز میدوعه.
خوشبختانه اوضاع مالیش خیلی خوبه!
وگرنه واقعا هیچ راهحلی به ذهنمون نمیرسید!
با اینحال امشب باز پیام داده، خیلی حالش بده .. ۴ سال خاطره ساختن تهش شد چی !؟
به دوستم پیشنهاد آشنایی با شخص دیگهای رو دادم🤦🏻♀️که گفتش در حد واننایت میتونه تحمل کنه🚶🏻♀️..
معلوم نیس اون مشاور چه غلطی میکنه بعد این همه مدت و با این همه به قول خودمون راهحل انقدر داغونه!
واقعیتش نمیدونم کدو حلوایی / تنبل میوه هستش یا سبزی! ولی درکل من خودشو (پخته) زیاد دوست ندارم. تو شیرینی و کیک بیشتر پسندمه.
چندروز پیش یه دسر کدو حلوایی دیدم و خوشم اومد، کدو رو با دارچین و هل میپزی، بعد خنک که شد با عسل و یه قاشق چیاسید میکسش میکنی، میتونی شکلات تلخ هم بنماری کنی و اضاف کنی.
بعد میذاری تو یخچال و حداقل 6-5 ساعتی بهش وقت میدی، یه بافت ژلهای به خودش میگیره که بسیااااار مزه بهشت میده🥲🍃.
کمی پراکنده..
+ این هفته اخیر، اونقدر انرژی و افکار منفی دورمو گرفته بود که ترجیح دادم نباشم .. به همینراحتی پاییز تموم شد و خب ..
+ تو هفتهای که گذشت، یکی از دوستاندورم ( از بچههای پرستاری ) به آمریکا مهاجرت کرد. به "ح" گفتم چقدر سریع، اینکه همش میگفت کارام به این زودی جفتوجور نمیشه! گفتش پارتنرش اونجاست.
کسایی که چندنفری مهاجرت میکنن یا شخصیو تو مقصد موردنظر دارن، از مهاجرای خوشبختن!
+ "سین"، با همسرش تو تعطیلات کریسمسشون به یکی از کشورای موردعلاقم سفر کرده و چندباری بهم گفتش جاتخالی.
+ یکی از داورام مدام کارمو عقب میندازه، از یکی شنیدم چون دانشجوی خودش هنوز دفاع نکرده! کاش دروغ باشه!!
+ پارتنرم، ماه قبلی بشدت ضرر مالی داشته و هفتهاخیر اصلا احوال خوشی نداشت! من که بدتر از اونم! کلا از کارشم که خوشم نمیاد! اینمدلیم که درگیر میشه بدتر!
+ حافظ امسال زیاد حال خوشی نداشت! نیت کردم، زد به در عشقوعاشقی! "الف" میگه اون به نیت قلبت نگاه میکنه! خندم میگیره ((: میگم چه عشقی چه علاقهای ((((((:
متاسفانه دو فال بعدشم، همینطوری بود!
+ چندسری از دوستام که ازدواج کردن، میان از خونواده خودشونو همسرشون عکس میذارن میبینم چقدر همه شبیه هم هستن!
مثلا مادرا دروداف، مو سشواری ! یا از این مدل حجابیای روسری سنجاقزده. چقدر سخت شدهها! با یکی بری تو رابطه، ازدواج کنی و خونوادهها از نظر فرهنگی-مذهبی-اقتصادی تو یه رده باشن! خصوصا اقتصادی که خیلی سختتر شده ..
امشب از شدت استرس نمیخوابم ..
یه بیماری داریم و واقعا نیاز به دعا داره🤦🏻♀️
میشه براش دعا کنید😔💚
خدا نجاتش بده😔.