کمی پراکنده..
+ این هفته اخیر، اونقدر انرژی و افکار منفی دورمو گرفته بود که ترجیح دادم نباشم .. به همینراحتی پاییز تموم شد و خب ..
+ تو هفتهای که گذشت، یکی از دوستاندورم ( از بچههای پرستاری ) به آمریکا مهاجرت کرد. به "ح" گفتم چقدر سریع، اینکه همش میگفت کارام به این زودی جفتوجور نمیشه! گفتش پارتنرش اونجاست.
کسایی که چندنفری مهاجرت میکنن یا شخصیو تو مقصد موردنظر دارن، از مهاجرای خوشبختن!
+ "سین"، با همسرش تو تعطیلات کریسمسشون به یکی از کشورای موردعلاقم سفر کرده و چندباری بهم گفتش جاتخالی.
+ یکی از داورام مدام کارمو عقب میندازه، از یکی شنیدم چون دانشجوی خودش هنوز دفاع نکرده! کاش دروغ باشه!!
+ پارتنرم، ماه قبلی بشدت ضرر مالی داشته و هفتهاخیر اصلا احوال خوشی نداشت! من که بدتر از اونم! کلا از کارشم که خوشم نمیاد! اینمدلیم که درگیر میشه بدتر!
+ حافظ امسال زیاد حال خوشی نداشت! نیت کردم، زد به در عشقوعاشقی! "الف" میگه اون به نیت قلبت نگاه میکنه! خندم میگیره ((: میگم چه عشقی چه علاقهای ((((((:
متاسفانه دو فال بعدشم، همینطوری بود!
+ چندسری از دوستام که ازدواج کردن، میان از خونواده خودشونو همسرشون عکس میذارن میبینم چقدر همه شبیه هم هستن!
مثلا مادرا دروداف، مو سشواری ! یا از این مدل حجابیای روسری سنجاقزده. چقدر سخت شدهها! با یکی بری تو رابطه، ازدواج کنی و خونوادهها از نظر فرهنگی-مذهبی-اقتصادی تو یه رده باشن! خصوصا اقتصادی که خیلی سختتر شده ..