این ترم 32 روز رو باید بهعنوان مربی در بیمارستان پر کنم؛ دانشجوهای ترم 8 رو دارم و خب فاصله سنی کمی بینمون هست حتی چندموردی داشتیم که ازم بزرگتر بودن.
متدم روی رفاقت نیس، سعی میکنم آروم و مهربون باشم و نکات رو گوشزد کنم و از طرفی دیسیپلین رو رعایت کنم
با مدیرگروه که صحبت میکردم گفتم بهشون که آدم سختگیری نیستم! انتظار نداشته باشین دانشجوهارو تا ساعت 12 و خوردهای 1 نگهدارم و یا سر تکالیف ایراد بگیرم!
ولی در کل خیلی سخته!
از در بیمارستان که میزنم بیرون حس پرواز و رهایی دارم ((:
+از فاصله سنی کم گفتم ولی نوع نگاه و تربیت زمین تا آسمون فرق داره ! چقدر دوره کارشناسی و حتی همین الان برای اساتید ارزش و احترام قائل بودیم برای ارسال پیام چندین بار متن رو چک میکردیم و حتی بیمارستانهایی که برای کاراموزی میرفتیم چقدر سعی میکردیم با پرسنل ارتباط بگیریم ! بیماران هم که جای خود ..
و من تو این بچه ها هیچکدوم رو نمیبینم.
دو ترم گذشته اساتید میومدن تو کلاس چقدر غر بچههای کارشناسی رو میزدن و من حالا کاملا درک میکنم((:
زوده برای این تصمیم! ولی درک میکنم(((((: