بالاخره وقتخالی و مناسبی پیدا شد تا برم خونه دوستم ( هرچند صبحش یهکار اداری پیش اومد و دیرتر از موعدی که باید رفتم ).
گلدون خوشکلی خریدم و با یک بسته شکلات قیفی، به یاد قدیما کنار هم آشپزی کردیم، کلی صحبت کردیم، کلی هلهوهوله خوردیم، بعد از ناهارم چشامون تا به تا شد و خوابیدیم.
طرفای غروب لباس پوشیدیم و رفتیم سمت شهرداری و سبزهمیدون، کلی شلوغ بود و جالبه! چندتا مغازهای که از قبل اطلاع داشتم لوازم ارایشی بهداشتی بودن و یکیشونم شال و لگ میفروخت جمع شدن و جاش سوخاری و غذاخوری باز شدن!
طرفای ۸ شب بود که از هم خداحافظی کردیم، همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم و قول قرار بعدیو دادیم.
..
قرارشد تا مطهری/ صیقلان اون سمتی پیاده برم، بعد اسنپ بگیرم، رشت در شلوغترین حالت خودش بود!
تو این فاصله به پارتنرم زنگ زدم و با هم صحبت کردیم.
از روزش گفت، از روزم گفتم.
حرفام که تموم شد، گفت یه حالتی هستی حالت خوبه!؟
درحالی که بعد از مدتها همنشینی با دوست، شارژم کرده بود گفتم بله بسیار!
یکمی موند و گفتش ولی خوب نیستی ..
و خب درست گفت! خوب نبودم!
گفتم باقی مکالماتمون بمونه واسه تلگرام، باید اسنپ بگیرم و خداحافظی کردم.
..
آهو یکی از نویسندههای بلاگفا چندروز پیش از ثبتنام کنکور کارشناسیارشد گفتش و برنامهریزی واسه قبولی.
براش کامنت نوشتم امیدوارم قبولی شی🥰
و در جواب نوشت ممنون چای عزیز. از مهربونیته:)
راضی هستی از تصمیمت برای توقف طرح و ادامه تحصیل؟
و راستشو گفتم .. نه!
..
این قانون مسخره که همزمانی طرح و ادامه تحصیل در رشته پرستاری امکانپذیر نیستش، بیشترین ضربه رو تو این دوسال به من وارد کرد.
تهران و خیلی از دانشگاهها به این قضیه توجهی نشون نمیدن ولی دانشگاهی که من هستم تا حد باطل کردن مدرک هم پیش میره.
..
دوستم از خاطرات سفرش گفت، از سفری که قرار بره! دانشجو هستش ولی هم سفراشو داره، هم از لحاظ مالی در شرایط خوبیه و هم آرامش روان داره.
..
+ به پارتنرم گفتم حسرت دوستمو نخوردم.
+ اون غمگینی تهه صدام بخاطر این بود که از خیلیچیزا جا موندم و حقیقتشو بخوای حتی اگه برم سرکار هم با این وضع حقوق پایین همچنان نمیتوانم پایه حداقل کمی ثابت گشت و گذار و مسافرت با دوستان باشم!
+ در نهایت شب بعد از کمی گریه کردن و افسوس خوردن خوابیدم.
× ما به امید زندهایم .. کاش این امید نمیره..