چآی 🍃 | ز

ز پیشم بود درحال صحبت بودیم که گوشیم زنگ خورد

دیدم یکی از پسرای ارشدمون ..

جوابشو دادم و یه ۴ دقیقه ای مکالممون طول کشید ..

تمام این ۴ دقیقم ز سرش تو گوشی بود ..

تموم که شد بهم میگه 

WoOoow !! 

میگم چیه! 

میگه لحنت چقدر فرق کرد یهو !!! چقدر با احترام با طرف مقابلت صحبت کردییییی

میگم بابا ((((: من ادم محترمیم حالا درسته یخورده ورپریدم بقول ل ولی خب یچیزایی حالیمه ..

😂چرا طور دیگه راجب من فکرمیکنی دختر !!


برچسب‌ها : ل, ز
+ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ - 22 چآی  |

ز در زد و پرید تو اتاق گفتش برنامت واسه ناهار چیه؟

درحال ترجمه مقاله وبینار بودم

به گوشت چرخ کرده و بسته ماکارونی و قارچ و سیر رو میز اشاره کردم

گفتش خب فلفل دلمه و هویج و سویا و رب و پیازم من دارم

الان میارم درست کنیم

|: 


برچسب‌ها : ز
+ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹ - 11 چآی  |

ز میگه دوست پسرم اینطوری که دوستاشو میبینه از خود بیخود میشه

انگا یه آدم دیگس اصلا شخصیتش متفاوت میشه

میگم همه پسرا این شکلین دختر ! چی میگی تو((((:


برچسب‌ها : ز
+ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹ - 11 چآی  |

ابروهامو دادم تمیز کنه یه ردیف رو قشنگ ورداشت

): اه دختر خنگ 


برچسب‌ها : ز
+ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ - 14 چآی  |

ز زنگ زد پاشو بیا پایین بچه ها جمعن تو اتاق ..

رفتم

زیاد با بچه های خوابگا ارتباط ندارم اینطوری راحتترم🙄

 دوستامم همه تهرانین

ولی چون تقریبا سرصحبتو وا میکنم و ارتباط اجتماعیم تقریبا خوبه

عمدتا کسی از بودنم تو جمعشون ناراحت نمیشه

به ز و ل چندین بار تاکید کردم و خودشون گفتن بابا بخدا ما یادمونم نباشه بچه ها یاداوری میکنن زنگ میزنیم

هیچی دیگ با فاصله نشستیم و ماسک زده بودیم

گفتیم و خندیدیم 

بحث غیبتم وا شد که ماشالله هیچکدومو نمیشناختم!

هم رشته ای نبودیم 

هرکیو میگفتن عکس طرفم یدور نشونم میدادن😂

اره خلاصه به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۱.۳۷ |:

و نمازم قضا شد(((((: با کلی شرمندگی عذر خواستم و نماز قضارو خوندم-.-

باشد که قبول کنه!💚🍃


برچسب‌ها : ز
+ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ - 0 چآی  |