02671

دوسه روز پیش منو "ل" تو آشپزخونه درحال تمیزکاری بودیم که یکی از عمه‌هام به گوشیم زنگ زد و از اونجایی که تا صفرا تو کابینت فرورفته بودم صداشو گذاشتم رو بلندگو ..

بعد از دوسه جمله و گفتش ایشالله منم واسه تو یه سجده‌شکر برم دیگه چیزی نمیخوام! بعد من فکرکردم درخصوص کار میگه که برم سرکار و اوضاعم نرمال شه و فلان که دوباره تکرارش کرد!

منم از تو کابینت دراومد و گفتم عمه سجده‌شکر واسه چی؟

گفتش آره دیگه ازدواج کنی! با یه پسر خوب فلان بیسار.

"ل" که قیافه مات‌زده منو دید گوشیمو کشید سمت خودشو شروع به احوال‌پرسی کرد.

|:

+ بعد از قطع تماس با گفتن اینکه سنش بالاستو فلان سعی کرد مسئله رو جمعش کنه.


برچسب‌ها : ل
+ شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳ - 15 چآی  |