دیشب تو مسیر برگشت ، با ل صحبت میکردم
از روزم میگفتم که چرا 21هزار قدم راه رفته بودم ( 15 کیلومتر و ۲۰۰ ۳۰۰ متر )
راننده اسنپ از آینه هی نگام میکرد ، یکمی غُر زدم واسه ل
گفتش چندروزی برگرد و من لجبازانه گفتم نمیخوام
من به هیچ نتیجهای نرسیدم؛ دستخالی برگردم؟
مسیر پرترافیک بود و صحبت ۲۱ دقیقهایمون منو به نصف مسیرم نرسونده بود ، گوشیو که قطع کردم زُل زدم به تهران و ترافیکش
هندزفری پیشم نبود و خواهناخواه یهو غرق شدم تو فکر ..
بعد چند دقیقه صدای راننده بلند شد با کلی عذرخواهی گفتش که متوجه مکالمه شده .. گفتش خودش شهرستانی و چندین سالی هستش که تهرانه ، تو همین تهرانم ازدواج کرده ..
کلی صحبت کرد ، گفتش یوقتایی برگشتن پسرفت نیست ! شاید راه بهتری پیدا شه .. ولی جنگیدن الان تو این زمان تو این مکان ممکن چندسال دیگه شمارو به این نتیجه برسونه که واسه هیچوپوچ جنگیدی !!
واسه هیچوپوچ ..
+تیکعصبی گرفتم به لطف روزای سختی که پشت سر میگذرونمشون !
+پلک پایینی چشم چپم یهو میره رو ویبره
+مزخرف ..