مریض امروزم اینتوبه بود و به ونتیلاتور وصل بود ..
وسایلو اماده کردم و دستکش استریل پوشیدم یه بسم الله به نسبت بلندی گفتم تا بشنوه با اینکه بی هوش بود
و شروع کردم
وسط ساکشن کردن دیدم رو پیشونیش قطره های عرق دراومده
خدا میدونه شدت دردش چقد زیاد بود):
یه جا که حواسم پی عرق رو پیشونیش رفت استاد اومد کنارمو دستمو گرفت و باهم ساکشن کردیم
مردک |:
منم کشیدم عقبم
میگه من دستم استریل نیست واسه چی میری عقب
میگم من یه لحظه حواسم رفت وگرنه بلدم ساکشن کنم
|:
آخ باید لت و پارش میکردم
اووووف خداااا اوووووووووووف ..