0773

صبحی یکمی دیرتر رفتم بیمارستان

شب میخوابیدم ۲ رو دیدم دیگه نمیدونم کی خوابم برد ،، استاد امروزمون یه دانشجو دکترا خفنی بودش ! اول فکرمیکردم که ۳۰ اینا باشه بعد که گفت اره ۱۲ سال سابقه کار دارم فهمیدم من چهره‌خوانیم با ماسک افتضاحه (((:! همه رو کوچیکتر از سن اصلیشون حدس میزم !

البته بیاید قبول کنیم اقایون کُندتر از خانما پیر میشن 🙄😐

بالاسر مریضم بودم و داشتم با شیت سروکله میزدم اومد بالاسرم 

ینی اول متوجه نشدم رومو برگردوندم دیدم تو فاصله خیلیییی نزدیکمه و زل زده بهم

شیتو ازم گرفت و چندتا سوال پرسید ،، گفتش صبونه خوردی؟گفتم نه من خوابگاهیم صبحا حوصله ندارم صبونه اماده کنم.

گفتش ولی من تو کارورزیا به کسی رِست نمیدم از فردا صبونه خورده میای.

یه جام که با بچه ها جمع بودیم ، اشاره کرد بهم گفت بیا کنار من وایسا

*استاد عزیز مرزهای رعایت پروتکل و فاصله اجتماعیو رد کرده بود!

یه مثالی میخواست بزنه اشاره کرد بهم و گفتش مثلا ایشون،خسته خوابالو گشنه کنار من وایساده((((: 

بچه ها مُرده بودن از خنده ، ولی من اصلا خندم نمیومد |: مَردک خنک /:

..

ایسیو وضع عمومی خوبی نداره،یه جا بالاسر مریض بودیم ، گفتش بچه ها ! این مریض ساکشن‌بسته‌س فاصله بگیرید ||||:

و من خیلی خیلی نزدیک بیمار بودم(((:

یه مریضم که ایزوله تماسی بود دیگه من خودمو به همه جا مالیدم

((((: امروز کلا تو آسمونا سِیر میکردم 

..

اگزما دستم عود کرده و خیلی ناراحتم 

بشدت داره اذیتم میکنه

تو بیمارستان راه به راه دستارو باید بشوریم و ضدعفونی کننده بزنیم)":

..

سه تا کِرِم خریدم 

یکی واسه اگزمام،یکی واسه مرطوب کنندگی صورت یکیم ضدافتاب خریدم 

جمعن شد 303تومن! حاجی چه خبره(((:

به احتمال ضدافتابم گرون شد /: یه برند جدید گرفتم ! قبلی با اینکه خیلی خوب بود و راضی بودم ولی از یک ساعتی بیشتر رو پوستم میموند میماسید |:

..

دیگه اینکه بخشای جنرال ، مریضاشونو دارن مرخص میکنن

میخوان تخلیه کنن و مریضای کوویدی رو بستری کنند

اصلا اوضاع اوکی نیستا ! اصلا 

دیدم امروز به نسبت خلوت میزد ،، همراه زیاد بیمارستان ندیدم!

نگو بخاطر وضعیت قرمز و تخلیه مریضای غیراورژانسیه 

..

بیمار امروزم مجهول الهویه بود ،، یه چندباری صداش کردم 

چشاشو وا کرد ولی خب هیچ علاقه ای به صحبت کردن نداشت

اگه منم که مطمئنم فردا به حرف میارمش((:

..

بعد کارورزی ،، با بچه ها رفتیم پشت بیمارستان 

نشستیم به صحبت و خنده

دیدم ک سیگار میکشه !! میخواستم خرخره بانو رو بجوام

ک اولین بار سیگارو از بانو گرفت !

اون روزی تو کافه هرچی سعی کردم جلوشو بگیرم مگه قبول میکرد!

بانو میگه بابا دختره ۲۴ سال سن داره ،، چرا نباید امتحان کنه؟؟

قرار بود امتحان کنه!

نه تو ۴۵ دقیقه ای که نشستیم ۲ تا بکشه 

آخر با زور بچه هارو از اونجا بلند کردم و هر کی رفت سمت خونش 

😒😑


برچسب‌ها : بیمارستان, بانو
+ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰ - 14 چآی  |