مادربزرگم این عقیده رو داره که من با خودم همش شور و هیجان میارم ..
البته تو مبحث خوراکی!
اون سری تو مهمونی که داشتیم ،، چندین مدل ژله و دسر درست کردم
همون موقع اشاره کرد که مهمونی هفته گذشته دخترخاله درست کرده بود ولی بیشتر از یه قاشق نتونست بخوره
گفتش دستت سبکه هم دلو نمیزنه هم خیلی خوشمزس هم هم هییییی دلت میخواد بخوری ..
امروز که رفتم خونش ،،
هم مادربزرگم هم پدربزرگ جفتشون تازه از خواب بیدار شده بودن
به بابابزرگ میگم چایی خوردی؟
میگه اره
گفتم وا قبل خواب خوردی؟ بعد خواب هم باید خورد
تا چاییو بذارم بقیه هم اومدن
دوتا خاله ها ..
تو اشپزخونه گشتم گشتم از ته کابینت یه سینی قشنگ پیدا کردم ،، استکان ها هم گشتم پیدا کردم
شکلات و قند و شیرینیم اوردم ..
(((:
مادربزرگ دوباره امروز اشاره کرد به این موضوع ،،، گفتش بمن باشه همون استکان سینی های معمولیو میارم
بهش میگم درستش اینه اول خودمون ! اینارو نمیخوای خودت استفاده کنی پس کی میخوای استفاده کنی؟؟
خاله ته تغاریمون یه نُچ نُچی میکنه و میگه خدایااااا من این چندوقته اومدم نه واسم شیرینی اوردی نه شکلات همش قند دادی
((((:
،،،
الف هم همیشه اشاره میکنه همه چیو مزه میارم !
عصرا که میشینیم یهو میرم پاپ کورن درست میکنم
اون سری عصر هوا سرد و ابری بود و خونه نیمه تاریک
یهو کیک زعفرونی درست کردم همراه با چای خوردیم
.. بیخود نیست که ((((: هی میخوام این 64 لعنتیو 60 کنم نمیشه که نمیشه