عصری با سین بیرون بودم
هوا خیلی خوب بود
یکمی تو بازارچه ها و خیابونا گشت زدیم و بعدم رفتیم یه کافه نشستیم
تا قبل اینکه برسیم کافه میگفتیم ، میخندیدیم ، کلی خاطره دوره کردیم
سین زیرسیگاری خواستش
اولین بار بود کمل بلک میکشید بهش میگم پولدارتر بودی ،وینستون میکشیدی
میگه مصرفم رفته بالا ،، دیگه مجبوری ..
یکمی این پا و اون پا کردش .. حقیقتش اینه که
منو سین درسته باهم خیلی خوبیم ولی رابطه صمیمی انچنانی نداریم
منظورم اینه که بشینیم درد و دل کنیم!
بعد اینکه لته منو امریکانو اونو اوردن،، واسه اولین بار پیشم درد و دل کرد
یه گندی بالا آورده که اصلا ازش انتظار نداشتم ( نمیگم|: حوصله کامنتای خصوصی و دری وری های یه عده رو ندارم!)
،، دوساعتی نشستیم و شاید اندازه 20 جمله هم من حرف نزدم!
حساب که کردیم ،، دم مترو میدون ولیعصر محکم تو بغلش فشارم داد و دم گوشم گفت مرسی واسه امروز ..
اینکه نتونستم حرف بزنم و سرزنشش کنم و چارتا بخوابونم تو گوشش ناراحتم میکنه|:
،، حالم گرفته شد اصلا
دیگه سین رو تا سال اینده نمیبینم .. ): دختره احمق