0691

عصری با سین بیرون بودم

هوا خیلی خوب بود

یکمی تو بازارچه ها و خیابونا گشت زدیم و بعدم رفتیم یه کافه نشستیم

تا قبل اینکه برسیم کافه میگفتیم ، میخندیدیم ، کلی خاطره دوره کردیم

سین زیرسیگاری خواستش

اولین بار بود کمل بلک میکشید بهش میگم پولدارتر بودی ،وینستون میکشیدی

میگه مصرفم رفته بالا ،، دیگه مجبوری ..

یکمی این پا و اون پا کردش .. حقیقتش اینه که

منو سین درسته باهم خیلی خوبیم ولی رابطه صمیمی انچنانی نداریم

منظورم اینه که بشینیم درد و دل کنیم!

بعد اینکه لته منو امریکانو اونو اوردن،، واسه اولین بار پیشم درد و دل کرد

یه گندی بالا آورده که اصلا ازش انتظار نداشتم ( نمیگم|: حوصله کامنتای خصوصی و دری وری های یه عده رو ندارم!)

،، دوساعتی نشستیم و شاید اندازه 20 جمله هم من حرف نزدم!

حساب که کردیم ،، دم مترو میدون ولیعصر محکم تو بغلش فشارم داد و دم گوشم گفت مرسی واسه امروز ..

اینکه نتونستم حرف بزنم و سرزنشش کنم و چارتا بخوابونم تو گوشش ناراحتم میکنه|:

 ،، حالم گرفته شد اصلا

دیگه سین رو تا سال اینده نمیبینم .. ): دختره احمق


برچسب‌ها : سین
+ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ - 22 چآی  |