0599

امروز بخش درحال ترکیدن بود و کلی بیمار داشتیم .. !

تقریبا 40 نفــــــر .. دیگه درخواست دادن نیرو کمکی بیاد و پاک هم اومد((:

داروهای بیمارارو هندل کردیم ..

امروز فهمیدم از اون دست پرستارای بپیچون نمیشم ! کارمو تا جایی که بتونم انجام میدم و سوال داشته باشم میپرسم

ولی دختر .. اصلا اصلا با بچه ها راه نمیام !! ینی پاک یطوری قربون صدقه بچه ها میرفت و باهاشون صحبت میکرد

من نهایت میگفتم پسرم اینکارو انجام بده دخترم اونکارو /: یا جان رو به تهه اسماشونو میچسبوندمو صداشون میزدم

..

همون ساعتای اولیه شیفت بود که پاک با ناراحتی و بغض اومد گفتش بیمار اتاق سه اصلا به حرفم گوش نمیده ! خانمشم میگه دلش نمیخواد دیگه چیکارش داری!! انگا من واسه خودم میگم ))):

گفتم بیخوووووود |: اون اتاقو بعدش خودم میرم

تا اخر شیفت امروزم رفتم اونجا و از بس جدی بودم هرکاری گفتم انجام دادن اما و ولی و چرا هم نیاوردن -.-

حاجی ولی یه نمه زیاد خشنم (((:

..

اها طرفای ظهرم بود یهو بارون تهران شروع شد

پنجره رو وا کردم یه باد سردی اومد و تکیمو دادم به دیوار و چاییمو خوردم

و کلا محو فضا بودم که پاک چندتا عکس ازم گرفت (((: قشنگه  !! شاید استوریش کنم (((:

..

دختر !! دارم میزام زیربار قیمتای سرسام اور تپسی و اسنپ همش 20 30 تومن !!

رام دوره و یسری وقتا اونقد خستم اصلا نمیتونم با اتوبوس برم ..

صبحام یوقتایی اسنپ تپسی میگیرم

قشنگ نصف پولام تموم شد

..

به پاک گفتم هوا چه امروز عاشقانه دونفرس

گفتش اره بعد شیفت (با دوستپسرس) میرم پیاده روی

..

از اقای عین (همکار) درباره سوپروایزر سوال داشتم ،، گفتش من فردا لانگم میپرسم خبرشو بهت میدم

گفتم خیلی ممنون لطف میکنید و رفتم

یهو وسط راه گفتم عع چطو خبرشو بگیرم|:

برگشتم

خندش گرفت و شمارمو گرفت ..

میگم زشت شد نه|:؟

باز داستان نشه واسم |:

خب از اونجایی که من دانشجوام و دلیلی نداره با پرسنل خارج از بیمارستان ارتباط داشته باشم |: میگم شر نشه!

خود پسره فاز ورنداره !

ینی اگه کارم واجب نبود شمارمو نمیدادم -.-

خدایا !

..

پاک میگه خوب هواتو دارنااااا چیکا میکنی((:؟

میگم هیچی فقط سوتی میدم |:


برچسب‌ها : بیمارستان, پاک
+ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ - 21 چآی  |