پنجشنبه من برگشتم تهران ،، تو مسیر برگشت ب دوبار زنگ زد منم جواب ندادم بار سوم گفتش سلام میتونی جواب بدی یه کار مهمی دارم!
بار سوم هم جواب ندادم .. نیم ساعت بعدش زنگ زدم،، گفتش بیا بیمارستانی که من میرم اون بیمارستان نرو ،، نمره خوب نمیدن ،، سوپروایزرش شیفتارو بد میچینه ،، تو تعطیلات شیفت نمیده ،، شیفت شب نمیده ،، کلی طول میکشه تا بتونی شیفتارو تموم کنی !! پاشو بیا این بیمارستانی که من هستم سوپروایزرش باهام رواله . گفتم ممنون نمیام
گفتش چرا لجباااازی میکنی؟؟؟ بیا میرم صحبت میکنم باهم یه بخش باشیم ! راحت میپیچونیم و از این چرتو پرتا
راستیتش تو دلم خالی شد ((: قبلا هم مسئول لاین زنگ زده بود بهم که خوب نمره نمیدن ولی خب با اون مدلی که این بشر میگفت رسما حالم گرفته شد ولی چیزی بروز ندادم. گفتم من شنبه میرم بیمارستان صحبت میکنم با سوپروایزرش اگه دیدم راه نمیاد باهام اونوقت بهتون اطلاع میدم.
اونم شروع کرد از مزایای بیمارستانی که هستش گفتن که من گفتم من تو راهم نمیتونم زیاد صحبت کنم خدافظ.
..
جمعه بانو اومد دم خوابگا دنبالم ،، شیفت صبح بود، بیمارستانش طرفای خوابگا بود، دلشم تنگ من((: رفتیم کافه.
از اون دیتش گفت و گویا اتفاق خاصی نیفتاد ولی درکل دیگه((:
عآها بانو میگه تهش بهم گفتش حالا یه ماچ نمیدی؟؟
((((((((:واااااای کلی خندیدم!!!
بانو هم حرصی هی گفتش در به در شده واسه چییییی میخندییییییی؟؟؟
..
شبی پاک زنگ زد ،، یه حالت عصبی ! گفتم یا بسم الله چت شده؟
گفتش دیگه حق نداری با ب چت کنی و جواب زنگاشو بدی
من|: گفتم چرررررا؟؟؟؟چی شده بااااااز؟؟؟
حرصی گفتش با ش بیرون بودم گفتش ب اومده گفته که تو باهاشی ! منم به ش گفتم اخه یه نگاه به اون دختر بنداز کجاش به ب میخوره ؟؟
گفتش که منم باور نکردما ولی محض احتیاط پرسیدم !!
به پاک میگم شوخییی؟؟ دختر دیگه فارغ التحصیل شدیم این دری وریا چیه اخه
پاکم گفتش تا وقتی ب خاله زنک بازی درمیاره همین میشه دیگه حق نداری جوابشو بدی!
..
امروز (شنبه) با پاک قرار داشتیم همو بیمارستان ببینیم ..
من بشدت استرس داشتم ، گفتم الان باهامون راه نمیاد ، خدایا من واقعا این بیمارستانو دوستدارم !! خواهشا کمک برسون):
قبلا هم سوپروایزر اموزشی رو تو کاراموزی ها دیده بودم ولی خب ما الان کارورز بودیم و اوضاع فرق داش
رفتیم و خودمونو معرفی کردیم .
ببین من کاری به نمره ندارم ! نمره که اخرش مشخص میشه ولی انقدری این اقا خوب بود که همه اون حسای بدم پرید
بهش گفتم شیفتارو میخوام تا فروردین طولش بدم
گفتش صبح و عصر بیشتر شماها یاد میگیرید تا شبا؛بعدم شیفت شب زیاد خوب نیستش!من بازم واستون شب میذارم، ولی در حد چندتا اذیت نشید.
گفتش برنامه رو میچینه و واتساپ میفرسته هرجا مشکل داشتیم میتونیم عوضش کنیم و هیچ مشکلی تو این مورد نیستش
گفتیم شهرستانیم و ترجیحا اواخر اسفندم نباشه ! گفتش فعلا تا اخر بهمن میچینم اسفندم با هم صحبت میکنیم
..
همین دیگه ولی ب خیلی لاشی کصافط |: مرتیکه الدنگ
از صبح تا الان فکرکنم 12 13 باری زنگ زده جوابشو ندادم
هی اس میده چی شده ؟ چی شد ؟ رفتی ؟ نمیای ؟
اسکل پلشت |: