خب باید بگم بعد غذا خوردن غش کردم قشنگ امروز عصرمو از دست دادم ^____^!
داخل اتوبوس که بودم ، مسیربرگشت به خوابگاه ..
ر زنگ زد ، درارتباط با پروپوزالی که میخواد واسه اولین بار و تنها شروع کنه یکسری سوال پرسید ..
با اینکه تازگیا دوره پژوهشی رو گذرونده بود تعجب کردم از نوع سوالاش !
بعد یذره که رفت جلوتر متوجه شدم بله حتی استاد راهنماش هم خوب راهنماییش نکرده!!
بهش گفتم کیه استادت ؟ گفت استاد ح |||||: گفتم چرا اوووون؟؟؟
گفتش چرا ح؟؟ ح میدونی کیه !؟فلانقدر مقاله داده ، اونقد جایزه برده ، اینقد ثبت اختراع کرده ، اله بله فلان
گفتم پسر ! استاد ح حتی به دفترش که تو دانشکدس سر هم نمیزنه! نود درصد تایمش وزارت خونس
چرا واقعا دست روهمچین استادی گذاشتی؟ اونم وقتی واسه اولین بار میخوای پروپوزال بنویس اونم تنها ! نه گروهی|:
..
این پسر کله شق تر از این حرفاس ! عمرا استاد ح رو عوض کنه خصوصا اینکه استادم قبول کرده((((: معلوم چیکاکرده قبول کرد(((:
..
حالا وسطای حرف زدن گفتم ببین من خیلی خستم تو راهم هستم گشنمم هست اصلا نمیکشم باقی حرفا بمونه واسه شب
من زنگ میزنم تاجایی که بتونم راهنمایی میکنم
یخورده موند ، بعد گفت ناهار نداری؟
گفتم نه
گفتش خب من میخوام ناهار درست کنم واسه توام کنارمیذارم زنگ میزنم بیا دم در بگیر
(اضافه کنم این بچمون سراشپز کافه هم هست!)
منم تعارف نکردم |: ولله گشنه !!
گفتم باشه
هرچند امیدم نداشتم((((: دیگه نیم ساعت بعد پست گذاشتنم اینجا زنگ زد برم دم در
^.^ مرغ سوخاری درست کرده بود اووووفَ !!
هرچند باز اوردمش گرمش کردم((((: محض احتیاط
ولی خدایا شکرت ))): من میدونم دلم خیلی پاکه
آی نو آی نو )))): مرسی من گشنه رو امروز سیر کردی))))))):