02662

بعد واقعا جالبه! من از لحاظ روحی کاملا تحلیل رفته‌بودم و تو ذهنم یه لیست بلندبالایی از چراهای این بی‌حوصلگی، خستگی، گریه‌های شبونه و .. ساخته بودم.

اواسط هفته به دعوت یکی از دوستای ساکن رشتم، دوسه‌روزی رفتم خونش و تو صحبتامون وقتی بلندبلند افکارمو میگفتم تازه فهمیدم بیشترین ناراحتیم از این جمعیت زیاد دوستای دور و نزدیکیه که رفتن و دارن میرن.


برچسب‌ها : مهاجرت
+ یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ - 11 چآی  |