یکی از همکلاسیام دفاع کرد ..
از قبلترها تو گروه گفته بود که از دستهگل خوشش نمیاد! ترجیحش اینه یه گلی درختی چیزی بگیره تا دستهگلی که نهایت یکهفته زنده بمونه.
روز قبل از دفاعش، کل گیلان بارونی بود، بارون شدید و هوای سرد نمیذاشت که برم بیرون! روز دفاعش هم بارون اومد ولی خب آهسته میشد دوباره تند میشد!
صبحش کلی گشتم، یا گلفروشیها بسته بودن! یا همین شاخهگل و دستهگل تا درنهایت یه جایی پیداکردم و با یه قیمت مناسب یه پتوس بزرگ خریدم و به فروشنده گفتم که گلدونشو عوض کنه.
..
پک دفاع مفصلی چیده بود، میوههای مختلف، سالادماکارونی، الویه، دومدل کیک، لواشک، شکلات، آجیل، آبمیوه، چای و نسکافه.
کت و دامن خوشکلی پوشیده بود.
کلی استرس داشتم!
موقع اعلام نمره و خوندن سوگندنامه پا به پاش گریه کردم! کلی همو بغل کردیم و عکسای خوشکلیم گرفتیم.
..
اومدم خونه تا دوروز حس انجام هیچکاریو نداشتم! دلم میخواست فرار کنم .. از همهچیز.
عنوان به نسبت خوبی داشت و البته جامعه راحتیو انتخاب کرده بود.
و خب خداروشکر که بهخوبی و با نمره عالی تمومش کرد.