0177

یکبار تو تاکسی یه اقایی دستشو گذاشته بود رو پام

کیفم از بس سنگین بود متوجه نشده بودم

اخرای مسیر که بودم کیفو جابجا کردم پول وردارم متوجه دستش شدم و خیلی بیشرفانه دستشو ورداشت و به روبروش نگاه کرد

یادمه قلبم ریخت

رنگمم به احتمال زیادپریده بود 

دلم واسه خودم خیلی سوخت

تازه از خونه اومده بودم و تو راهه خوابگاه بودم

تمام وجودم میلرزید

تاکسی همونجوری میرفتو من پیش خودم میگفتم الان چیکا کنم؟

لحظات اخر گفتم اگه الان هیچی نگم تا عمردارم شرمنده خودم میشم

شروع کردم به داد و فریاد و فحش دادن به مرده!

اونم کتمان میکرد انتظار نداشت اینطوری کنم

هی میگفت نه خانم اشتباه میکنی و فلان و اینا

به تاکسی گفتم نگهداره 

راننده تاکسی کاری نکرد(:

حتی دختری که جلو نشسته بود(:

پولو دادم وکل مسیر تا خوابگاهو گریه کردم

هیچکسو نداشتم برم پیشش

به خونه هم نمیتونستم زنگ بزنم 

..

کرونا که اومد از خدا خواستم اون مرد مبتلا شه و اون زجری که کشیدم و بکشه((: نخواستم بکشتش حالا نمیدونم از بیماری بمیره یا نه ولی خب((: اینطوری!

..

سر دخترابادانی دیروز و کلی پست و توئیت در ارتباط باهاش دیدم

اتفاقی که واسه من افتاد 

هیچجوره مثل اون دختر نبود

ولی میدونی اینکه ببینی به حریمت تجاوز کردن

اخ که چقدر درد داره

چقدر زجر داره

چقدر از درون میشکنی

چقدر غصه میخوری (:

+ شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - 0 چآی  |