02405

نزدیکای ظهر بود یه آقای ۵۰ و چندساله اومد، درحال صحبت با دوتا خانم دیگه بودم؛ بچه‌شو نشوند و به حرفامون گوش میداد؛

بچه چندبار لج گرفت و دلش میخواست بره ولی باباش بزور نشوندتش و گفتش من با این خانم (اشاره به من) دلم میخواد صحبت کنم!

ماشالله دوتا خانم هم دل‌پُری داشتن و مدام سوال میکردن و البته که راهنماییشون کردم. ولی مرد موند! یک‌ربعی موند و پافشاری کرد تا صحبت کنیم. سراغش که رفتم ۴۰ دقیقه بعدش جای اینکه من صحبت کنم اون صحبت میکرد! از همه‌چی گِله داشت و تهش گفت

ببین کارت خوبه، قشنگه، از دغدغه‌ای که داری خیلی خوشم اومد ولی ما زیرساختشو نداریم! دیگه سراغ اینکار نیا.

دست بچه‌رو گرفت و رفت ((((((:


برچسب‌ها : ارشد
+ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۳ - 21 چآی  |