دیشب بعد از مهمونی حوالی ساعت ۱۲ و خوردهای تو ترافیک سنگین شهر گیر بودیم که بچه گفتش فردا صبح بریم پیادهروی؟
گفتم آررررره برییییم
گفتش ینی بیدار میشی!؟
گفتم بله پس چی |:
۷.۵۰ صبح اومد بالاسرم و ۸.۱۵ بالاخره دِلکندم و پاشدم😂
کل شهر ساکت، آروم انگار نه انگار دیشب غلغله بود.