02227

قضیه برمیگرده به حوالی ساعت یک ..

یه عکس فرستاد و پشت سرش یه ویدیومسیج

عکس سند فروش ماشینش بود، ویدیومسیج هم قیافه قرمز، چشای خط شده، آبریزش بینی و گریه و گریه و گریه بود تهش گفت باورت میشه فروختمش؟

نوشتم لازم بود، نبود؟ بهترشو میخری!

گفتش کاش هیچوقت مجبور به فروختنش نمیشدم.

گفتم میری تا به بهترینا برسی

گفتش سهممون از این زندگی دِل کندن و رفتن شد .. حقمون نبود.

+ درست میگفت، حقمون نیست.


برچسب‌ها : مهاجرت, ملی
+ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲ - 13 چآی  |