02129

خسته و کلافه بودیم که با تاکسی رفتیم سمت شهرداری تا کمی قدم بزنیم و یه قهوه‌ای بخوریم ..

من لاته و اون کارامل‌ماکیاتو سفارش داد.

گفتش دلم یک ماه دوری از این هیاهو رو میخواد، کمی آروم بگیرم!

گفتم ولی من دلم دریا میخواد حتی شده واسه نیم‌ساعت.

+ خیلی وقت بود خواب ندیده بودم ولی 5.5 صبح از خواب پریدم، با کسی که پارسال همین موقع‌ها باهاش دریا رفته بودم..

+ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲ - 11 چآی  |