02103

مهمونی یکی از دوستای به نسبت دورم به مناسبت مهاجرتش بود، درواقع گوودبای پارتی.

سرم شلوغ بود و از طرفی نه خودشو نه دوستاشو اونقدری نمیشناختم که بخاطر مهمونیش برم تهران و دوسه روز بمونم! یکی از دوستای مشترکمون کلی اصرار کرد که من بیام، براش دلایلمو توضیح دادم ولی قانع نشد از طرفی اونم فقط منو این دوستمون رو میشناخت بشدت هم دوستداشت بره مهمونی و خودشو وارد جمعشون کنه، اصرارش بخاطر حضور من رو درک نمیکردم ..

سرانجام هم نرفت! شب مهمونی بهم پیام داد که روش نشد بره.

هرچقدر گفتم دختر! پاشو برو!! گفتش که میترسه تحویلش نگیرن و اون وسط تنها باشه ..

امروز که عکسای گودبای پارتیشو تو اینستا دیدم، متوجه شدم چه دوستایی((((: رو هر آیدی منشن‌شده که میزدم طرف تو بیوش زده بود چکارستو از دختروپسرش مشخص بود همه درستوحسابین((((((:

+حقیقتا دلم برای دوست مشترکمون سوخت!

+مطمئنم با دیدن عکسا تنها کسی که مورد عنایت قرار میده، منم!!(((((:


برچسب‌ها : مهاجرت
+ جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲ - 13 چآی  |