هیچکس خونه نبود، اومدم تو پذیرایی یه چای دارچین زنجبیلی بخورم
از اونور پادکست راوکست اپیزود68 که راجب وحدت کمونیسم و نازیسم بود رو گوش میدادم که صدای پیانو اومد، پنجره رو بیشتر بازش کردم و دنبال صدا گشتم
همسایه روبرویی پشت پیانوش نشسته بود و عالی بود ..
پادکستو قطعش کردم ، تکیه دادم به دیوار و صداش رو چسبوندم به قلبم.