01944

سال اول کارشناسی دوست‌پسرشو بهمون معرفی کرد ، از فامیلای دورشون بود ، میگفت خیلی دوسم داره!

ولی تنها میشدیم غُر میزد قیافه نداره ، پول نداره ماشینش پرایده و از این صحبتا.خودشون اوضاع مالیشون خیلی خوب بود ، همش لباسای رنگ و وارنگ میپوشید ینی لباسای دانشگاه و لباسایی که بیرون میپوشید و لباسایی که استوری و پست میکرد همه فرق داشتن!(((:

این بین این پسررو داشت ، با چند نفرم رفت تو رابطه، یکیشون اتفاقا ترم‌بالاییمون بود، عاشق پسر شده بود! ولی پسررو میشناختم از رها هم آمارشو گرفته بودم میدونستم به چشم اسباب‌بازی نگاش میکنه ، آخرش کات کردن و (ط) موند و یه روحیه داغون !!

سال آخر کارشناسی نشست خوند و مستقیم رفت واسه ارشد، باز کلوزفرند میذاشت با همون پسر فامیلشون تو بغل هم، سالگرد میگرفتن ولی دروغ نگم دو سه بار طرفای سیدخندان و شریعتی با پسرای مختلف دیدمش.

+پریشب عکس گذاشت ، عقد کردن !

نوشت؛ اونی با ارزشه که دوستت داشته باشه ، همین مهمه .

+خوشبخت شن((:


برچسب‌ها : رها
+ دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲ - 22 چآی  |