سال اول کارشناسی دوستپسرشو بهمون معرفی کرد ، از فامیلای دورشون بود ، میگفت خیلی دوسم داره!
ولی تنها میشدیم غُر میزد قیافه نداره ، پول نداره ماشینش پرایده و از این صحبتا.خودشون اوضاع مالیشون خیلی خوب بود ، همش لباسای رنگ و وارنگ میپوشید ینی لباسای دانشگاه و لباسایی که بیرون میپوشید و لباسایی که استوری و پست میکرد همه فرق داشتن!(((:
این بین این پسررو داشت ، با چند نفرم رفت تو رابطه، یکیشون اتفاقا ترمبالاییمون بود، عاشق پسر شده بود! ولی پسررو میشناختم از رها هم آمارشو گرفته بودم میدونستم به چشم اسباببازی نگاش میکنه ، آخرش کات کردن و (ط) موند و یه روحیه داغون !!
سال آخر کارشناسی نشست خوند و مستقیم رفت واسه ارشد، باز کلوزفرند میذاشت با همون پسر فامیلشون تو بغل هم، سالگرد میگرفتن ولی دروغ نگم دو سه بار طرفای سیدخندان و شریعتی با پسرای مختلف دیدمش.
+پریشب عکس گذاشت ، عقد کردن !
نوشت؛ اونی با ارزشه که دوستت داشته باشه ، همین مهمه .
+خوشبخت شن((: