چهارشنبه رسیدم خونه ، الف بود ! با یه حالت عصبی واسش توضیح میدادم که چه بلایی سرم آوردن
آخرش گفت تو کاری نکردی؟؟
گفتم چرا بهشون گفتم چرا و فلان و بیسار و این صحبتا
گفت فقط همین؟؟
گفتم آره!
گفت واااااای باورم نمیشه ((((: تو چقدر آروم شدی!! چرا پارشون نکردی؟؟؟
گفتم انقدری عصبی و شوکه بودم بیشتر دلم میخواست اون وسط زار بزنم تا جرشون بدم.