01886

دیروز طرفای 5 زنگ زد که ساعت 7 بیام دنبالت بریم کافه؟

اوکی رو دادم، چون دلم پاستا پنه آلفردو میخواست.

یه کافه خوشکل رفتیم، تو ارتفاعات بود.

خودش چیزبرگر گرفت، غذاهامون رو که آوردن انقدری غذاش خوشکل دیزاین شده بود که دلم میخواست!از طرفی پاستاش افتضاح بود !

دید که فقط مرغای پاستارو جدا میکنم، گفتش چی شده!؟ دوسش نداری؟!

با یه حال زاری گفتم خیییییلییییییی بده)))))):

چنگالشو فرو کرد تو پاستام و خوردش، بعدم گفت راست میگی یچیز دیگه سفارش بدیم؟

گفتم نه دیگه دیرم میشه ( غذارو خیلی با تاخیر آورده بودن )

که برگرشو فرستاد سمتم گفتش با پاستا اوکیم تو برگر بخور.

برگرشو تموم کردم ! پاستا نصفیش موند !((((((((: من این بشرو میشناسم!ببین چقدر افتضاح بود که اونم نتونست بخوره!

+نکته عجیبش این بود که پاستاش گرونتر از برگرش بود!

+بهش قول دادم در اولین وقت واسش پاستا بپزم بیارم.

× از وقتی آدرسمو عوض کردم وبلاگم تو بروز شده‌ها نمیره، عجیبه!

+ وای خدا ! طرف مقابلم دختر بود !!(((((: صاف شدم.

+ جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲ - 10 چآی  |