01738

زنگ زد و درحالی‌که داشت جیغ جیغ میکرد گفتش که چه دیت سمّیییی بودش .. گفتم چی‌شده!؟

گفتش مرتیکه بیشرف حالا خوبه کارمند و پولدارم هستش! بدون اینکه از من بپرسه منو برده یه بستنی فروشی مسخره گفته چی میخوری !؟

نپرسیده ببره یه کافه‌ای چیزی یا رستورانی یا اصلا من شاید تو این هوای سگ‌سرما دلم قهوه میخواست به چه حقی منو میبری دم یه بستنییییی‌فروشی فکستنیییی که حتی جا واسه نشستنم نداشته باشه! تو ماشین بخوریم بعدم فقط قیفی و لیوانی داشت!!

( همه اینارو جیغ جیغ با یه حرص وحشتنااااک میگفت !(((: )

گفتم آروم دختر ! بعدم خب میخواستی همونجا بگی بستنی نمیخوری خب

یه نفس عمییییق کشید دوباره جیغ‌جیغاش شروع شد ؛ عوضیییی منو از اون سر شهر برده این سرشهر من فکر کردم یه کافه خاصی هستش چه میدونستمممم واااای خدای من این چه دیت سمّیییی بودش ، یارو داره ۳۰ سالش میشه پولدارن باوووورت میشه !؟ ببین دلم میخواست فرار کنم خدای من خدااایاااااا

درحالی که سعی میکردم جلو خندمو بگیرم گفتم عزیزم فک کردی الکی پولدارشده!؟ اینکارارو کرده خب😂😂🤣🤣

+حالا موضوعات دیگه‌ای هم گفتش ، ولی خب این موضوعم بُلد شد

+این دوستمون خیلییی خوشش اومده بود از این شخص ، عاشق صداش و طرز صحبتش شده بود !!

+😂وای خدا خیلییی خوب بود فقط جیغ‌جیغاشو حرص صدااااش

+ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ - 22 چآی  |