01735

ساعت قرارمون تغییر کرد .. یعنی پیام داد یک‌ساعت دیرتر میشه همو ببینیم!؟

دانشکده بودم و چندتا پایان‌نامه از کتابخونه قرض گرفته بودم .. درحال دیدن کار استاد راهنمایی که تو ذهنم هستش، بودم.

یه اوکی فرستادم و لب‌تاب رو روشن کردم ، سرچ زدم .. میخواستم تعداد Citationهاشو ببینم تو نوپا .. بعد رفتم سراغ رزومه اون یکی استادمون که از نظر علمی درجه یکه تو این دانشکده ولی خب اخلاق نداره ! ینی اصلا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم.

قرارمون تو گلسار بود ، رسیدم کافه موردنظر تک زدم که یهو دیدمش ، جفت دستاشو تو هوا تکون میداد ((: خُل‌چِل.

پریدم تو بغلش و سرگرم صحبت شدیم .. گفتم هنوز سر استاد راهنما موندم ! گفتش ببین انقدری این موضوع مهمه ! که حتی فکرشم نمیتونی بکنی !! من با استاد راهنما یه رابطه عاطفی برقرار کردم اصلا انقدرررریییی این زن رو دوست‌دارم که نگو!(((: خودشم منو خیلییییی دوست‌داره ! همش نازم میده!

لُپشو کشیدم گفتم آخه گوگولی‌من!💚

گفتم پس برم سراغ استاد موردنظر !؟ گفتش آخه میشناسمت این استادی که میگی اونقدری اخلاقش خوب نیست! هی باید ریجکتت کنه هی باید سوهان روحت شه ! شُل بگیر ی استاد راحت‌تر انتخاب کن نهایت به بُن‎‌بست خوردی کمک میگیری از بقیه !غمت نباشه.

..

+ بعضی اوقات به سلامت روانم شک میکنم ! نکنه یهو برم پیش کسی که نباید و بگم توروخدا استاد راهنمام شو!((((:

+ شنیدن خبر فوت خانم لیدا نیک‌فرید خیلی ناراحتم کرد .. کل دیشب غصه خوردم ! من هرگز ایشونو ندیدم ولی قطع به یقین بهترین الگوی من بود.روحشون شاد💚


برچسب‌ها : ارشد
+ سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ - 18 چآی  |