یه دکهچوبی تو خود میدون شهرداری هستش که میطلبه بری بشینی و فارغ از هرچی چای با قند بخوری.صاحب دکّه هم اتفاقا یه آقای بسیار محترمی هستش که همیشه پلیلیستش آهنگای هایده و مهستیه ..
دوسه تا میز و صندلی گذاشته اطراف دکه و اکثرا پُر هستش! دیروز که سعی میکردم فکرامو جمع و جور کنم رفتم پیشش ، جای خالی نبود صندلیشو آورد و گفت بشین دخترم.
مهستی میخوند که ..
میاد بارون احساس
از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل
دوباره کرده چیکه چیکه چیکه ..