یکسری طرفای یوسفآباد بودیم ، بعد از دوماه که ازم بیخبر بود و پیام میداد یککلمهای جوابشو میدادم.
درحالی که داشت میدون رو دور میزد گفتش این رفتارتو ترک کن ، میگفت طی یه دوره اونقدری تو زندگی آدم پررنگ میشی و بهت عادت میکنیم بعد خودتو یهو حذف میکنی!!
میگم اون حذف شدن یهویی دلیل داره ! چندتا رفتار میبینم و یهو میبُرم دیگه.
گفتش نکن ! چرا توضیح نمیخوای؟ چرا تو خودت میریزی و داستانسرایی میکنی و میری!؟؟؟
..
+ رفتم . اونقدری واسم بامزه بود که به Psycho گفتم کمکمیکنی واسه تولدش کتاب بخرم!؟ چون اصلا نمیتونم متوجهشم چه کتابی بخرم خوشش بیاد ،، ولی خب یهو به خودم اومدم دیدم ازم خوشش نیومده و تمایلی به ادامه صحبتای گاه به گاهمون رو ندارم.
واسه همون رشته رو بُریدم تموم شد رفتم.
(فرد پاراگراف اول و دوم فرق دارن)