سلام .. یه آنچه گذشت بریم.
کل این هفته هرروز تو رفت و آمد بودم تقریبا 5 و خورده ای پامیشدم سمت شهردانشگاه میرفتم شبام 8 اینطورا خونه میرسیدم.بین دانشکده و بیمارستان در رفت و آمد بودم.علاقه ای ندارم که خوابگاه بگیرم !
پیش خونه تهرانو گرفتم و خب مبلغش همچینم اوکی نیس یه خونه بگیرم
اگه خونه بگیرمم باید کرایه بدم دیگه ! شرایط سرکار رفتن حداقل تا بهار رو ندارم !
درارتباط با اینکه ماشین بخرم و حداقل پول کرایه انقدری ندم یا هرسری منتظر ماشین و پرشدنش نباشم هم باید بگم که ماشین بشدت افزایش قیمت داشته!
اون سری کاملا جدی (!) به الف گفتم خجالت آوره ! من یکسال کار کردم ، از پولی که جمع شد فقط تونستم خرج عملمو بدم ینی اونقدری دستمو نگرفت که با پول پیش خونم بتونم یه خونه رهن کنم یا ماشین بخرم !
..
حالا خلاصه اینکه شب میرفتم و شب میومدم ! کلی پیام ندیده و جواب نداده تو تلگرام و واتسپ داشتم ولی خب همچین که پام میرسید خونه و چای و شام میخوردم اگه تکلیفی داشتم اونو انجام میدادم وگرنه 10-9 شب میخوابیدم ! و خب خواب کافی نبود احساس خستگی میموند!
..
سین بعد از روابط متعدد اُپنی که داشت بالاخره با یکی رفته تو رابطه که امیدوارم بتونه نگهش داره ! ((: رابطشون تقریبا لانگ دیستنسه ! پسر یه کشور دیگستو هرچندوقت یکبار میاد ایران
سین هم خیلی جدی بعد از تلاشایی که واسه مهاجرت کرد و نشد حالا مجدد داره تلاش میکنه
حتی خونواده ها هم بهم معرفی شدن ! ( انقد جدی !! )
باورتون میشه؟؟ سین !!!
..
یکی از دوستای همشهریم بعد اینکه فهمید من برگشتم دعوتم کرد به مهمونی .. که اتفاقا امشبه.اصرار هم داشت برم، گفتش تو چندسال اینورا نبودی بیا با بچه ها آشناشو و خیلی اکیپ خوبی هستیم و هرچندوقت یکبار مهمونی داریم و تور اخرهفته و بهار و تابستون زیاد داریم.
ولی خب واقعیتش .. به دور از هر دروغی این مدل مهمونیا واسه من تو همون تهران خلاصه میشه ! ( هرچند که هیچوقت نشد یکی از پارتیای کُردان رو برم )
اینجا خب نمیشه ، یه درصد هم نمیخوام آتو دست کسی بدم یا خودمو زیرسوال ببرم و یا چه بدونم یه اتفاقی این وسط بیفته گرفتار بشم !
حالا خلاصه که ازش تشکرکردم و گفتم اگه شد میام .
..
دیگه چی بگم واستون .. !؟ ((: یادم اومد باز مینویسم.