01640

جمعه ساعت ۸ صبح پاشدم .. قرارم برای صبحانه بود.

قرار بود لب‌تاب ببرم که لحظه آخر شونه انداختم بالا و گفتم مگه موبایل چشه!؟ کاش می‌بردم !

دوساعت و نیم تو کافه نشستیم و مراحل سرچ رو مو به مو واسم بازش کرد ؛ من قبلا هم تو کار سرچ و مش و مجله ها و مقاله ها بودم و میدونستم روندشو

خیرسرم چندتا وبینار و کارگاهم گذرونده بودم ، ولی خب این یه چیز دیگه بود !

خیلی تو کارش حرفه ای هستش ،،،

کلی سرم غر زد مگه نگفتمت لب‌تاب بیار !

بعدم یک ‌دور غر زد با اجازه کی ارشد رو خارج از تهران زدم!

گفتم به تو هیچ ربطی نداره |:

+ولله بچه پررو .

+این آدم کارشناسی خارج از تهران بود و یعنی اولین باری بود حضوری همو میدیدیم ، برای ارشد تهرانو انتخاب کرد ، ولی حقیقتا اگه ارشد پیشش بودم خیلی پیشرفت تو کارمون بود !

+حس میکنم عینهو سکو پرتاب میمونه .

+ یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱ - 21 چآی  |