01585

همراه بیمار یه آقای ۶۰ و خورده ای ساله بسیار محترمه ..

هرسری رفتم بالاسر بیمارش کلی تشکر و خسته نباشید گفت ..

امروز بعد ۴،۵ روز متوالی که هی منو دید گفتش خانم؟ شما بیست و چاری بیمارستانی؟

گفتم چطو (((((((((:؟

میگه دخترم آخه همش هستی ! کی پس استراحت میکنی؟ کی ریکاوری میکنی !؟ همش که درحال کار کردنی اینکه نشد زندگی !!

+عجب باباجان ! چشم ! من دلم میخواد اخه هرروز هرروز پاشم بیام ..

+اوایل کارم که به "ل" میگفتم این ماه ۷۰ ساعت ، ۱۰۰ ساعت اضافه کار دارم هی میگفت برو بهشون بگو من اضافه کار نمیخوام ! هی میگفتم مگه دست منه!؟((((: نیاز بخشه !

باز غُر میزد میگفت تو میخوای اضافه کاری بگیری الکی الکی

(((((: عجبااااا

+ دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱ - 0 چآی  |