همراه بیمار یه آقای ۶۰ و خورده ای ساله بسیار محترمه ..
هرسری رفتم بالاسر بیمارش کلی تشکر و خسته نباشید گفت ..
امروز بعد ۴،۵ روز متوالی که هی منو دید گفتش خانم؟ شما بیست و چاری بیمارستانی؟
گفتم چطو (((((((((:؟
میگه دخترم آخه همش هستی ! کی پس استراحت میکنی؟ کی ریکاوری میکنی !؟ همش که درحال کار کردنی اینکه نشد زندگی !!
+عجب باباجان ! چشم ! من دلم میخواد اخه هرروز هرروز پاشم بیام ..
+اوایل کارم که به "ل" میگفتم این ماه ۷۰ ساعت ، ۱۰۰ ساعت اضافه کار دارم هی میگفت برو بهشون بگو من اضافه کار نمیخوام ! هی میگفتم مگه دست منه!؟((((: نیاز بخشه !
باز غُر میزد میگفت تو میخوای اضافه کاری بگیری الکی الکی
(((((: عجبااااا