اصلا حوصله ندارم ، دوستدارم با یکی بحث کنم
و حق با من باشه((((:
جیغ جیغ دلم میخواد.
شیفت شب بودم ، بعد ساعت خواب همکارم مریضش زنگ زد رفتم بالاسرش ، خانم محمدی منو که دید گل از گلش شکفت گفتش تو امروز شیفت بودی و من ندیدمت مادر؟
حالا ساعت ۴ صبح ! تختای بغلم خواب
هیچی دیگه مادرجان یه ۵ دقیقه ای صحبت کرد ، آخرش گفتم کاری داشتین زنگ زدین؟
یذره موند
گفتش دخترم اصلا یادم نمیاد ! ((((((((: