01482

اصلا حوصله ندارم ، دوستدارم با یکی بحث کنم

و حق با من باشه((((:

جیغ جیغ دلم میخواد.

شیفت شب بودم ، بعد ساعت خواب همکارم مریضش زنگ زد رفتم بالاسرش ، خانم محمدی منو که دید گل از گلش شکفت گفتش تو امروز شیفت بودی و من ندیدمت مادر؟

حالا ساعت ۴ صبح ! تختای بغلم خواب

هیچی دیگه مادرجان یه ۵ دقیقه ای صحبت کرد ، آخرش گفتم کاری داشتین زنگ زدین؟

یذره موند

گفتش دخترم اصلا یادم نمیاد ! ((((((((:


برچسب‌ها : بیمارستان
+ یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ - 22 چآی  |