بهش گفتم نه و نذاشتم به قرار دوم برسه ..
گفت بیشتر فکرکن!
هرچند باتوجه به مکالمهای که داشتیم من همچنان جوابم نههستش
اون باید کوتاه بیاد ..
امروز صبح که داشتم داروها رو میزدم یهو اومد ، ساعت تقریبا ۷وبیستدقیقه صبح کنار من وایساد اسم یکی از بیمارارو گفت که کدوم تخته؟
از مسئولشیفت شبقبل پرسیدم و جوابشو دادم
سرپا چسبیده به صندلی موند و نرفت ،
یخورده با رزیدنت داخلی حرف زد
بعد رزیدنت بیهوشی اومد با اونم صحبت کرد ، داروهامو که زدم پاشدم رفتم سمت تریتمنت ، نموندم ..
بعد رفتنش مسئولشیفت دیشبی گفتش خیلی خوب شده!! قبلاها به زور مریض ازمون میگرفت،دیروز خودش خودجوش زنگ زد گفت فلانی و فلانی رو اماده کنین بفرستین اتاقعمل ..
هدنرس گفتش چهعجب ! کاش بمونه همینطوری،قبل عیدی کارا نمونه رو دستمون.