برای یلدا اومدم خونه ..
پارسال نبودم ! یادتونه پارسال رو 😅 ؟
دوروزی مرخصی گرفتم و اومدم خونه .. ولی شب ۱۱ خوابم برد !((:
صبح شیفتم سنگین بود ، توراهم یکساعت بیشتر نتونستم بخوابم
ساعت ۱۱ عذرخواهی کردم و رفتم بیهوش شدم ..
..
دیروز رزیدنتامون واسمون صبحونه گرفتن ، ازین پکای صبحانه
بعد نمیشد همه باهم بریم ، من موندم سری دوم برم با یکی از همکارا
یکی از بیمارام تب ۳۹ درجه داشت
اون یکی فشارش ۷ بود !
ساعت ۱۱.۵ هدنرسمون صدام کرد گفتش برو صبحونه دیگه دختر ..
پک املت رو ورداشتم گذاشتم گرم شه ..
مسئول شیفتم اومد یه چایی ریخت، نشست پیشم و صحبت کردیم
دوتا از بچه های خدماتیم اومدن ..
..
املتو به نصفه که رسوندم پاشدم دیدم از پشت سر اون رزیدنت حرص درآر اومد((:
گفتش عع نمیخورین بقیهشو؟
گفتم نه دیگه زیاد بود
ظرفو ازم گرفت گفت من سیر نشدم
|:
باقی املتمو خورد ! بدون نون !
ساعت ۱ شده بود ، یه پروسیجری برای تخت ۲ باید انجام میدادم
هی میرفتم و میومدم
دراین حین پرونده هامو مینوشتم و امضاومُهر میکردم
اومد بالاسرم با مسئولشیفتمون هی صحبت میکرد هی هی ..
یعنی یکبار سرمو نیاوردم بالا اندازه دوجمله باهاش لاس بزنم !(((((:
انقدر تو کار غرق شده بودم
دختر 😂😂😂😂
تازه اون لحظه به این درک نرسیدما ! تو راه که بودم روز رو مرور میکردم
دیدم چقدر بد من راه نمیدم ! هیچجوره راه نمیدم !