01322

امروز انقدری شیفتم سنگین بود ، واقعا وا رفتم 

یه بیمارم آقای ‌جوونی بودش و با همراهش .. هردو خوب بودن 

ولی حالا مگه وِل میکرد .. !!!

بیمار بدحالم داشتم سه تا ..

یه بیمارم داشتم که رگاش سوخته بود ! و نیاز بود واسش کاتتر بذارن

و قبل کاتتر چندین سری دارو باید میگرفت و سر همون اشکمو درآورد .. 

بعد این مابین هی صدام میکردن هی لاس میزدن

اوایلش مث این بچه ساده‌ها جواب میدادم دیگه اواخر فهمیدم دختر اینا دارن میلاسن ولشون کن .. !

..

واسمون کیک گرفتن ، ماگ ، سوهان و شکلات و گل اینا ..

ولی یه کادو هیجان‌انگیز که شادم کنه نگرفتم 😂😂


برچسب‌ها : بیمارستان
+ جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - 22 چآی  |