یه خروار مشکل امروز بر سرم آوار شد ..
اولش با یه تماس شروع و بعد تماسهای پشتسرش ..
رو یکی از نیمکتای بلوار کشاورز نشسته بودم ، دم ظهر
زاااااار میزدم
زاااااااااااار ..
تاریخ ۲۰مهر۱۴۰۰ یادم بمونه ..
ساعت ۹و ۳۹ دقیقه صبح هم یادم بمونه
خیلی بد بود واقعا حالم بدبود
تقریبا ۲۰ هزار قدم امروز راه رفتم .. بعبارتی ۱۵ کیلومتر
طرفای ۸شب که برمیگشتم، دلم واسه خودم سوخت ، به حال بدی که امروز گذرونده بود .. آبهویج یکلیتری گرفتم .. تصمیمم این بود نیملیترشو بخورم و بخوابم
یه دختر جدید امروز اومد تو واحدمون
ماشالله هزارماشالله هم حرّاف ، هیچکیم اون ساعت نبود
وِل کن من نبود ((((:
خدایاشکرت! دهن منو امروز صاف کردی ((: